نمایشگاه خوشنویسی اشعار قرآن پژوه دوره صفویه در نگارخانه سقز گشایش یافت       

 به گزارش ایرنا در این نمایشگاه هفت نفر از خوشنویسان سقز اشعار شیخ حسن مولان آباد را با استفاده از تکنیک های نستعلیق، شکسته نستعلیق، چلیپا، آزاد و سیاه مشق در قالب 34 اثر در برابر دیدگان عموم مردم قرار داده اند. محمد پوریان، فخرالدین علی نژاد، اسعد قدیمی، شهرام شمسی، سید علی حسینی، فرزاد حامدی و مسعود حمیدی اعضای انجمن خوشنویسان سقز این هفت نفر هستند که نمایشگاه خود را در آستانه همایش شیخ حسن برپا کرده اند. این نمایشگاه به مدت یک هفته در محل نگارخانه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان سقز در دو نوبت صبح و عصر دایر و پذیرای عموم همشهریان هنردوست است. شیخ حسن مولان آباد فرزند شیخ محمود فرزند شیخ محمد فرزند شیخ ابراهیم بستی فرزند شیخ زکریای مهاجر است. وی در سال 1073 هجری قمری در روستای بست از توابع بخش خورخوره ی شهرستان سقز به دنیا آمده و در سال 1136 در روستای مولان آباد سقز وفات یافته است و مرقد این دانشمند عارف در روستای مولان آباد واقع است. همایش یک روزه بزرگداشت شیخ حسن روز سه شنیه 26 مرداد در محل سالن اجتماعات آموزشکده فنی و مهندسی سقز می شود. در شهرستان سقز 9 انجمن فرهنگی، هنری و ادبی مشغول فعالیت هستند که انجمن خوشنویسان از سال 1365 تاسیس شده است.

بزرگداشت شیخ حسن مولاناباد در سقز

سنندج - آئین بزرگداشت شیخ حسن مولان آباد، قرآن پژوه و از علمای بزرگ جهان اسلام با حضور پرشور مسئولین، نویسندگان، مورخین، چهره های مذهبی و مشایخ سقز برگزار شد.                        

به گزارش خبرنگار مهر، ظهر امروز سه شنبه و با حضور مدیران دولتی، اقشار مختلف مردم و همچنین مشایخ و مورخین آئین بزرگداشت شیخ حسن مولان آباد از علمای برجسته و نامدار اسلام در سقز برگزار شد.

فرماندار ویژه شهرستان سقز در این مراسمبا بیان اینکه شیخ حسن شخصیتی جهانی داشته و خدمات ارزنده ای به دین مبین اسلام داشته است، گفت: یکی از کارهای بزرگ شیخ حسن تالیف ام القران بوده که جهت مطابقت کامل آن با نسخ اصلی قرآن، ۷ بار به مصر و کشورهای اسلامی سفر نموده است.

علی اکبر ورمقانی، تبدیل محور سنته مولان آباد به محور توریستی- مذهبی، ساماندهی مزار شیخ حسن، برگزاری همایش بزرگداشت در ابعاد ملی و جهانی، انتشار آثار شیخ حسن و... را از برنامه های فرارو برای بزرگداشت این عالم جهان اسلام اعلام نمود.

وی پاسداشت مفاخر فرهنگی و مذهبی را از سیاست های دولت تدبیر و امید برای الگوسازی، هویت بخشی، ایجاد اعتماد و نشاط اجتماعی بیان و گفت: استفاده از ظرفیت های مردمی در این راستا از راهبردهای ما برای اجرای این برنامه هاست.

در ادامه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد سقز هم در سخنانی گفت: شیخ حسن از دانشمندان طراز اول جهان اسلام و کردستان در زمانه خویش بوده و مردم منطقه بسیار به وی ارادت دارند.

شهباز محسنی افزود: این عالم فاخر، ده‌ها اثر علمی در حوزه‌های مختلف از جمله قرآنی با خط زیبای نسخ و با ترجمه فارسی و توضیحات و نکات تفسیری از خود به جا گذاشته است.

وی افزود: شیخ حسن در فقه، تجوید، تفسیر، ریاضیات، پزشکی، شاعری، نجوم، معماری و مهندسی استاد بوده و دارالعلم را تاسیس نموده بود و ساخت چندین مسجد و پل از جمله مسجد دومناره سقز از آثار ایشان می باشد.

در ادامه مجموعه مقالات رسیده به دبیرخانه بصورت سخنرانی ارائه شد.

مولودی خوانی توسط گروه آوای حزین، رونمایی از کتاب مجموعه مقالات، سفر مهمانان به مولان آباد و زیارت قران تاریخی، برپایی نمایشگاه خط، چاپ تمبر یادبود و... از دیگر برنامه های این همایش می باشد که توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد سقز و با همکاری فرمانداری سقز، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره اوقاف، شهرداری و شورای شهر، بخشداری زیویه و امام، انجمن خیرخوازی مشایخ، انجمن خوشنویسان سقز و... برگزار شد.

اقتباس‌های عرب زبان‌ها از فرهنگ ایرانی در حوزه تمدنی بوده است

 
نتایج یک پژوهش دانشگاهی نشان داد اقتباس‌های عرب زبان‌ها از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بیشتر در حوزه تمدن بوده است.
 
به گزارش ایسنا، منطقه خراسان، در چکیده‌ پایان‌نامه‌ای با عنوان «نقد جلوه‌های فرهنگ، زبان و تمدن ایرانی در لسان» که در سال 86-1385 در دانشگاه فردوسی و در مقطع دکتری دفاع شده است، می‌خوانیم:
 
لسان‌العرب یکی از قاموس‌های معتبر عربی است که ابن منظور در قرن هفتم هجری تالیف کرده است. عناصر مربوط به فرهنگ، زبان و تمدن ایرانی در این قاموس فراوان آمده است. حجم و تنوع آن‌ها حکایت از اثرگذاری فرهنگ و زبان ایرانی بر زبان عربی دارد.
 
در این پژوهش با رویکرد مطالعات تاریخی زبان،‌ از روش توصیفی- قیاسی در تحلیل داده‌ها استفاده شده است. نتیجه تحقیق در 5 بخش تنظیم شده است: 
 
- واژه‌های معرب،
- معادل‌های فارسی،
- اشارات فرهنگی- تاریخی و اجتماعی،
- اشخاص و 
- اعلام جغرافیایی.
 
نتیجه این تحقیق نشان می دهد که اخذ و اقتباس‌های عرب زبان‌ها از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بیشتر در حوزه تمدن بوده است.
 
نگارنده این پایان‌نامه شهباز محسنی، استاد راهنما دکتر محمد جعفر یاحقی و و اساتید مشاور آن دکتر رضاانزابی‌نژاد و دکتر عبدالله رادمرد است.(به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایسنا)

روشنفکری ناروشمند

«قرآن تألیف پیامبر است. محمد مؤلف قرآن است. وحی را پیامبر تولید می کند. این شخص با توانیهایی که دارد سیگنال های بی نظم را نظم می بخشد و....». این عبارات از جمله چند عبارتی است که عبدالکریم سروش، فلسفه دان مشهور ایرانی، چند شب پیش در مناظره ای تلویزیونی که بسیار هم بیننده داشته اظهار داشت که تعجب همگان را برانگیخت! تعجب از ناشیگری و بی قاعدگی نوع بحث و عدم تسلط وی بر قرآن. البته ایشان، این بحث را با نوشتن «بسط تجربه نبوی» چندین سال پیش آغازید. نقطه قوت آقای دکتر سروش، آشنا بودنشان است به فلسفه. در ادبیات و سخنوری و بحث و مجادله هم کم نمی آورند و قلم ادبی زیبایی دارند. بنده خود از زمانی که دانش آموز دبیرستان بودم به کتابها و بحثهایشان علاقه داشتم بعدا که دانشجو شدم با ولع فراوان در بسیاری از جلساتشان در دانشکده الهیات دانشگاه تهران یا مسجد اقدسیه و غیره به عنوان مستمع شرکت می کردم و بسیاری از کتابهایشان را چون «دانش و ارزش» یا «تفرج صنع» یا «دگماتیزم نقاب دار» یا «اوصاف پارسایان» و مقالاتشان را در «کیهان فرهنگی» یا «کیان» و غیره خوانده و با ذهن و زبانشان آشنا هستم. از همان زمان برایم پیدا بود که قرآن شناس نیستند و به قول بیهقی «فضل جای دیگر نشیند».آری ایشان انسان دانشمندی هستند اما در قرآن خبره نیستند. در نوشته هایشان هم آنقدر که به آراء فلاسفه غرب و اسلامی و امثال مولوی و غزالی می پردازد از خود قرآن بهره نمی گیرد. ایشان در بحث چالش انگیزشان می فرماید که متن وحیانی قرآن سخن خدا نیست بلکه از آنِ پیامبر است! در حالی که خود مولوی که دکتر سروش، بیش از بنده با کلام ایشان آشناست در رد سخن وی می فرماید: گرچه قرآن از لب پیغمبر است هرکه گوید حق نگفت او کافر است همچنین وی از قرآن به عنوان «خیال خلاق» پیامبر یاد می کند. بعد با نگاهی وحدت وجودی می گوید «پیامبر از خدا پر شده بود. آنان مانند شمس و مولانا در هم آمیخته بودند لذا گاهی قرآن به زبان خداست و گاه به زبان پیامبر. مانند حافظ و سعدی که در شعر خطاب به خود می گویند«حافظا» یا «سعدیا» بنابراین پیامبر خود به خود می گوید«اتبع». بعد توصیه می کند که باید پیش فرض ها را اصلاح کرد»! کسی که کمی(آن هم نه زیاد) با قرآن آشنا باشد به بطالت این سخنان پی می برد. در قرآن بارها برغم گفته ایشان که می گوید قرآن تألیف پیامبر است بصراحت آمده که «فرشته وحی» قرآن را به محمد(ص) تعلیم داده است«علَمه شدید القوی» اما سروش این واسطه را حذف می کند و قرآن را رؤیا و بعد کتاب تألیفی پیامبر می داند. حال آنکه سبک و سطح احادیث نبوی نسبت به سبک متعالی و بلاغی و معجز کتاب خدا، بسیار نازل تر است. نمی دانم انگیزه قلبی و واقعی ایشان از طرح این مسأله چیست ولی مشکل آقای عبدالکریم سروش این است که از بیرون به قرآن می نگرد در حالی که قرآن را با رویکرد قرآنی و زبان منطقی قرآن باید بررسید. آمدن واژه­هایی چون «حافظا» و «سعدیا» برای تخلص و امضای پایانی شعر است و رسمی است که از دیرباز در بین غزلسرایان و قصیده پردازان رایج بوده است چه ربطی با قرآن دارد؟! ممکن است کسی که اطلاعات قرآنی چندانی نداشته باشد یا با زبان عربی و فرهنگ اسلامی عمیقا آشنا نباشد تحت تأثیر شگردهای سخن پردازی و استدلالهای ایشان- که به نظر این بنده «استدلالهایی است سست و بی مایه» از کسی که «با پایی چوبین و سخت لرزان در این میدان گام نهاده،»(پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود)؛ بعضی از آثار سروش هنوز برایم دوست داشتنی اند اما چه کنم که به قول ارسطو، حقیقت را از افلاطون دوست تر دارم. حال پاسخ عبدالکریم سروش که قرآن را رؤیا و تألیف پیامبر برشمرده از زبان خود قرآن: «ذلک من أنباء الغیب نوحیه إلیک» یوسف/102 «و إن کنت من قبله لمن الغافلین» یوسف/3 «و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لاالإیمان...» شوری/52 «والنجم إذا هوی، ما ضل صاحبکم و ماغوی، و ماینطق عن الهوی، إن هو الا وحی یوحی، عَلَمه شدیدُ القوی»(النجم/ 5-1) وبسیاری آیات دیگر. این سخن سروش، به قول منطقیون تالی فاسدی خواهد داشت و آن اینکه مطلقیت قرآن به عنوان تنها کتاب آسمانی و دست نخورده بشری که هم مفهوم و هم نصّ آن، توأمان از سوی پروردگار است به زیر سؤال خواهد رفت و این همان مسأله کهنه و عبثی است که علما از دیرباز در برابر شکّ عده ای بروشنی پاسخ داده اند از جمله خود مولانا که اتفاقا مورد علاقه ایشان هم هست: تا قیامت می زند قرآن ندا ای گروهی جهل را گشته فدا که مرا افسانه می پنداشتید تخم طعن و کافری می کاشتید خود بدیدید آنکه طعنه می زدید که شما فانی و افسانه بدید من کلام حقم و قایم به ذات قوت جان جان و یاقوت زکات نور خورشیدم فتاده بر شما لیک از خورشید ناگشته جدا نک منم ینبوع آن آب حیات تا رهانم عاشقان را از ممات

حکایتی از مولانا

 شغالی به هنگام گذشتن از راهی خم رنگرزی را دید و به این فکر افتاد که از فرصت استفاده کرده و با تغییر رنگ ادعای طاووسی کند و بر شغالان دیگر فخر بفروشد. شغال وقتی از خم رنگرزی بیرون آمد و به پوستش نگاه کرد و دید که زیبا و رنگارنگ شده است رفت و خود را به شغال‌های دیگر نشان داد. آن ها تا او را دیدند، گفتند این چه رنگ‌هایی هست که به خودت زدی؟ تو که مثل ما هستی، چه چیزی باعث این تکبر و خودخواهی توشده؟  شغال با تکبر جواب داد: به من و این رنگ ها نگاه کنید. شغالی با ویژگی‌های من پیدا نمی شود. در برابر من سجده کنید که من باعث افتخار دین و دنیا شما هستم. شغال‌ها پرسیدند: از این پس تو را چه بنامیم؟ شغال گفت: طاووس!

 شغال‌ها گفتند: طاووس زیبا در باغ جلوه دارد تو هم می‌توانی جلوه کنی!؟ شغال فریبکار که در این کار ناتوان بود نتوانست ادعایی دیگر را مطرح کند و در این بین یکی از شغالان به او گفت زیبایی و مقام طاووسی از آسمان آمده و با چند رنگ و دروغ نمی‌توان ادعای طاووسی کرد.

 داستان به روایت مولوی:

آن شغالی رفت اندر خم رنگ 

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

پس بر آمد پوستش رنگین شده 

که منم طاوس علیین شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

آفتاب آن رنگها بر تافته

دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد

خویشتن را بر شغالان عرضه کرد

جمله گفتند ای شغالک حال چیست

که ترا در سر نشاط ملتویست

از نشاط از مانه کرانه کرده ای

این تکببر از کجا آورده ای

یک شغالی پیش او شد کای فلان

شید کردی یا شدی از خوشدلان

شید کردی تا به منبر بر جهی

تا ز لاف این خلق را حسرت دهی

بس بکوشیدی ندیدی گرمیی

پس ز شرم آورده ای بی شرمیی

گرمی زان اولیا و انبیاست

باز بی شرمی پناه هر دغاست

که التفاوت خلق سوی خود کشند

که خوشیم و از درون بس ناخوشند

آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت

بر بنا گوش ملامتگر بگفت

بنگر آخر در من و در رنگ من

یک صنم چون من ندارد خود شمن

چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش

مر مرا سجده کن از من سر مکش

کرّ و فرّ  و آب و تاب و رنگ بین

فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

مظهر لطف خدایی گشته‌ام 

لوح شرح کبریایی گشته ام

ای شغالان هین مخوانیدم شغال

کی شغالی را بود چندین جمال

آن شغالان آمدند آنجا به جمع

همچو پروانه به گرداگرد شمع

پس چه خوانیمت بگو ای جوهری

گفت طاوس نر چون مشتری

پس بگفتندش که طاوسان جان

جلوه ها دارند اندر گلستان

تو چنان جلوه کنی گفتا که لا

پس نه ای طاوس خواجه بواالعلا

خلعت طاوس آید زآسمان

کی رسی از رنگ و دعویها بدان

هشداری از ابتهاج

هوشنگ ابتهاج شاعر و صاحب نظر مشهور اخیرا اظهار داشته:  من شک دارم تا صد سال دیگر زبان فارسی ما بماند. همه زبانها در حال از بین رفتن هستند و انگلیسی دارد جایشان را می گیرد. زبان عمومی اینترنت انگلیسی است و شما بخواهی یا نخواهی باید با آن زبان کار کنید. همین حالا نگاه کنید در زبان فارسی چقدر کلمه غیر فارسی مربوط  به تکنولوژی داریم. خب ۱۰۰ سال دیگر خدا می داند چه می شود. چند نفر دیگر صدسال دیگر می توانند حافظ بخوانند؟

عباراتی چند از علامه سعید نورسی

این روزها در باره پایه و اساس تقوا و عمل صالح که در قرآن حکیم بعد از ایمان بیشترین اهمیت را دارند فکر می کردم. تقوا اجتناب از گناهان و مناهی، و عمل صالح حرکت در دایره "امر" و کسب خیرات است. دفع شر همواره بر جلب نفع ترجیح دارد. در زمانه فعلی که زمان فساد و بی بند و باری و هوس های جذاب است تقوا دفع مفاسد و ترک کبایر است و به عنوان مهم ترین اساس رجحان بزرگی یافته است. امروز تخریب های اخلاقی و جریان های منفی شدت یافته است به همین دلیل تقوا بزرگترین اساس در برابر آنها به شمار می رود. کسی که فرایض را ادا کند و مرتکب گناهان کبیره نشود نجات می یابد. در میان این همه گناه کبیره، احتمال موفقیت بر انجام عمل صالح مخلصانه بسبار اندک است؛ همچنین اندکی عمل صالح در چنین شرایط دشوار، در حکم بسیار است. در تقوا نیز نوعی عمل صالح هست. زیرا ترک حرام واجب است. همچنان که یأجوج و مأجوج با تخریب سد ذوالقرنین دنیا را به فساد کشیدند اینک نیز با تزلزل در سد قرآن که شریعت محمدی ص است الحادی ظالمانه  و هرج و مرجی ظلمانی و بدتر از یأجوج و مأجوج در زندگی و اخلاق مردم  ایجاد کرده اند.

نقد دقیق شمس بر بایزید

در این تعطیلات چند جلد کتاب را قرار است بخوانم. از جمله کتابی از محقق بزرگوار  دکتر محمد علی  موحد، در باره مولوی به نام " قصه قصه ها". در صفحه ۸۵ به مطلب  جالبی برخوردم که دوست دارم خواننده وبلاگم را در خواندن و فهمش شریک خود کنم:

وصل حق منتهی ندارد و از همین روست که بایزید "سبحانی" گفت اما پیغمبر (ص) "ما عرفناک حق معرفتک" می گفت. بایزید در اول منزل وصال فرومانده بود و می پنداشت که ورای آن چیزی نیست و دعوی سبحانی او از این پنداشت برمی خاست. شمس در اول دیدار با مولانا این را با وی مطرح ساخت: و أول کلام تکلمت معه کان هذا: اما ابایزید کیف مالزم المتابعه و ما قال سبحانک ماعبدناک؟ می گوید اول سختی که با مولانا در میان نهادم این بود که بایزید چرا متابعت پیامبر (ص) فروگذاشت و دم از "سبحانی ماأعظم شأنی" زد و حال آنکه پیامبر همواره می گفت: سبحانک ماعبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک. شک نیست که بایزید در  دعوی سبحانی صادق بود. آیا بایزید در معرفت حق به مقامی بالاتر و بلندتر دست یافته بود؟

شمس می گوید: کسانی چون حلاج و بایزید که به جرعه اول مست می شوند و دامن از دست می دهند شایسته رهبری نیستند. " ابایزید را اگر خبری بودی هرگز انا نگفتی".  آن سخن او بازگفتن را نشاید...زیرا چو انا گفتی حق کی باشد؟ و چون حق باشد انا سخنی است برهنه و رسوا".  آن که مست است در لذت حق رهبری را نشاید. زیرا مست است دیگری را چون هشیار کند؟! ورای این مستی هشیاریی است". متابعت پیامبر آن است که به این هشیاری - هشیاری ورای مستی- برسی. "متابعت مصطفی (ص) به مستی نتوان کردن. او از آن سوی مستی است. به مستی متابعت هشیار نتوان کردن". 

دیوان خه مین

پریروز آرزوی پانزده ام تحقق یافت و از دیوان اشعار کردی فارسی ماموستا علی سعدی متخلص به خه مین در دانشگاه آزاد سقز رونمایی شد. این کتاب را بنده و دکتر فواد سعدی، نوه آن مرحوم ویرایش، تصحیح و آماده چاپ کرده بودیم. حجم کتاب ۲۲۲صفحه است و از سوی نشر رویداد در تهران در تیراژ یکهزار جلد منتشر شده. در این  رونمایی افراد زیادی آمده بودند و سخنرانیهای خوبی کردند. غالب اشعار خمین کردی است. ماموستا سعدی یکی از تواناترین شعرای معاصر کردستان  است که در خانواده ای علمی و دینی در اطراف سقز زاده شد و نزد علمای برجسته سقز مانند ملاجلال الدین اسعدی و علامه ماموستا سیف الدین خان غفاری رشد کرد. از قریحه ای سرشار برخوردار بود و همتی بلند داشت. همه عمر را از سالهای نخست تا واپسین روزهای آن خواند و نوشت و با فراغت و حرمت زیست. ملاعلی عالم بود و عارف و صوفی  و مدرس و آگاه بر احوال جامعه و روزگارش؛ که اینها همه در کلامش حضور دارند.  معانی بلند را به زبانی ساده و البته استادانه می پرداخت. نثرش هم استوار و پخته بود. وی در سال ۱۳۶۳ در شصت سالگی درگذشت.

سخنی از غزالی در کیمیای سعادت

بدان که آدمی را به بازی نیافریده اند بلکه کار وی سترگ است و خطر او بزرگ. اگرچه وی ازلی نیست ابدیست و کالبد وی خاکی و سفلی است. حقیقت روح وی علوی است و گوهر وی اگر چه در ابتدا آمیخته و آویخته به صفات بهیمی و سبعی و شیطانی است چون در بوته مجاهدت نهی از این آمیزش و آلایش پاک گردد و شایسته حضرت ربوبیت شود.

حقوقدانان جهان مدیون روش¬های استنباطی حقوقی و فقهی امام شافعی هستند

در پانزدهم دی ماه پیش کنگره امام شافعی با حضور جمع کثیری از علما و دانشگاهیان، چهره های فرهنگی و دینی سقز و نیز هیأتی دانشگاهی از دانشمندان کرد و عرب عراق برپا شد و در آن مقالات و سخنرانیهایی در باره شخصیت و جایگاه امام شافعی ارائه گشت. گفتنی است که کنگره جهانی امام شافعی در سال 1395 در سنندج برگزار خواهد شد. به این مناسبت، گفتگویی کوتاه داشتیم با دکتر شهباز محسنی، دبیر علمی پیش کنگره امام شافعی و رییس دانشگاه آزاد اسلامی سقز پرسش- جناب آقای دکتر محسنی، ضمن خسته نباشید لطفا بفرمایید که هدف از برپایی این پیش کنگره چیست؟ پاسخ- هدف از این پیش کنگره که مقدمه برگزاری کنگره ای بزرگتر و در سطح بین الملل در سال آینده است تکریم و بزرگداشت یکی از نوابغ بزرگ بشری، یعنی محمد ابن ادریس مشهور به امام شافعی است که در سال 150 هجری در غزه فلسطین متولد شد و در 204 در مصر درگذشت. هدف مهم تر ما، شناخت دوباره مکتب فقهی این بزرگمرد و شناساندن رویکردهای وی به نسل جدید حاضر است تا در وضعیت کنونی، که جهان اسلام شوربختانه گرفتار مشکلاتی چون تفرقه و تشتت شده بیشتر با سرچشمه های اصیل و دانشمندان بزرگی چون امام شافعی آشنا شوند. همچنین از دیگر اهداف این همایش آشنا ساختن جوانان با اندیشه های اصیل و واقعی و ریشه دار اسلام و زدودن برداشتهای افراطی و ناصحیح از دین مبین اسلامی و مکاتب اصیل فقهی و آشنایی بیشتر و عمیق تر با شخصیت های بزرگ اسلامی به عنوان الگوهای درست و مطمئن در شرایط امروز و کاستن از فاصله ها و تفرقه ها و کمک به ایجاد فرهنگ تعامل و تعایش و هم گرایی میان امت اسلامی و احیای مکتب های فقهی اصیل اسلامی و کمک به تقویت و نشاط حوزه های علمی و دینی و ترویج فرهنگ صحیح بحث و نقد در حوزه علوم اسلامی است. پرسش- در باره کم و کیف مقالات رسیده توضیح فرمایید. پاسخ- تعداد مقالات رسیده به دبیرخانه همایش، چهارده مقاله بودند که پس از داوری هفت مقاله برای ارائه و چاپ انتخاب شدند. همچنین دو سخنرانی از دانشمندان اقلیم کردستان عراق داشتیم. گفتنی است که ان شاء الله مقالات پس از ویراستاری و تجدید نظر نویسندگان محترمشان، به زودی در قالب کتابی منتشر خواهد شد. پرسش- موضوعات و محورهای همایش چه بودند؟ پاسخ- ابعاد شخصیت و ویژگیهای اخلاقی امام شافعی، دیدگاه امام شافعی در باره تقلید و اجتهاد، جایگاه فقه شافعی در جهان اسلامی، بررسی آثار و مکتوبات ادبی امام شافعی، افراطی گری های مذهبی از منظر امام شافعی، امام شافعی و تدوین اصول فقه، اندیشه های سیاسی امام شافعی، چگونگی حضور مذهب امام شافعی در کردستان و امام شافعی و عرفان اسلامی. پرسش- علت برگزاری این پیش کنگره در این شرایط زمانی چیست؟ پرسش- همچنانکه می دانیم مسلمانان زیادی در ایران، عراق، مصر، مجاز، مالزی، اندونزی، یمن و سایر کشورها به لحاظ فقهی، شافعی مذهب اند. مذهب شافعی یکی از مذاهبی است که به اعتدال و وسطی بودن و تعامل و سعه صدر با دیگر مذاهب شهره است. در شرایط امروز که مدتی است شاهد بروز وقایع تأسف باری از اختلاف و درگیری میان مسلمانان هستیم و متأسفانه نقشه های دشمنان کیان اسلامی پیاده شده است شایسته دیدیم که برای بازتعریف و بازشناخت میراث عظیم اسلامی و بزرگانی چون امام شافعی که در عصر سعادت به سر می بردند قدمی برداریم که جا دارد به مصداق«من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» از نماینده محترم مقام معظم رهبری در کردستان، حضرت آیة الله حسینی شاهرودی، که بانی و باعث این کنگره اند سپاس ویژه داشته باشیم. پرسش- ممنون می شویم در باره اوضاع زمان امام شافعی توضیحی بفرمایید. پاسخ- قرن دوم هجری که امام در آن می زیست به نوعی دورانی بود که اختلافاتی در آن بروز کرد و خود شافعی هم که در یمن به سر می برد و مسند قضا داشت با این مسایل ناخواسته مواجه گشت اما با حکمت و دور اندیشی بر مشکلات فایق آمد. شافعی جایگاه بسیار والایی دارد و رنج بسیاری در زندگیش کشید. تحصیلش نزد علمای بزرگی چون امام مالک و پیوندش با علمای بزرگ سایر مذاهب چون اجناف و جعفری و غیرها و رفت و آمدش با مراکز عمده علمی و فرهنگی زمان خود مانند فلسطین و مکه و مدینه و یمن و بغداد و اربیل و شام و مصر از وی چهره ای جامع با احاطه ای فراوان و بی نظیر و مسلط بر همه دانشهای زمان خود ساخته بود. معلوم است کسی با اینچنین اندوخته های علمی زیاد و سفرهای فراوان و تجربه های گرانبهایی که کسب کرده وقتی بر مسند تدریس یا قضا یا افتا تکیه می دهد رویکرد و فتوایش از عمق نگاه و ژرف اندیشی و حکمت و جامعیت و دقت برخوردار خواهد بود. شاگردان فراوانی در حلقه های درسش که بعدها همه دانشمندان و فقهای بنامی شدند و مکتب فقهی او را در همه جای عالم رواج دادند. تألیف آثار مهم بویژه «الرساله» در اصول فقه و شیوه های استنباط احکام حقوقی از تلاشهای مهم امام شافعی است. تألیف این اثر آن قدر مهم است که فخر رازی، دانشمند و متکلم و مفسر بزرگ قرن ششم گفته است: شافعی با تألیف این کتاب در فقه و حقوق، جایگاهی را داراست که ارسطو با تدوین علم منطق به دست آورده است. پرسش- امام شافعی در میان سایر فقهای اسلام چه ویژگیی دارد؟ پاسخ- بی گمان جایگاه وی جایگاه ممتازی است. بی آنکه بخواهیم با اثبات وی به نفی دیگر بزرگان دست یازیم. کتاب الرساله وی اولین کتاب تألیف شده در تاریخ فقه و استنباطات حقوقی است و بی شک همه حقوقدانان جهان از دیرباز تا کنون و حتی آینده، مدیون هوش و نبوغ محمد ابن ادریس شافعی اند. این وصفی را که فخر رازی، امام المشککین در باره وی داشته تعارف نیست. مشهور است که احمد بن حنبل، فقیه و محدث نامدار، در باره وی گفته است که «فقه اسلامی قفل شده بود اما خداوند به وسیله شافعی آن را گشود» وی که یکی از شاگران برجسته شافعی بوده همچنین گفته است که «خداوند با وجود شافعی بر ما منت گذاشت». شافعی اجازه نمی داد که هیچ کس فتوایی در تکفیر اهل قبله صادر کند و از جمله جملاتش این است که «لا نکفر أهل القبلة». حال ببینید امروزه ما در دنیا در چه وضعیتی قرار گرفته ایم. پرسش- اندکی هم به زندگی خود شافعی بپردازید. پاسخ- امام شافعی عمر کوتاهی کرد. پنجاه و چهار سال بیشتر نداشت که در سال 204 هجری در مصر رحلت نمود و جهان فانی را وداع گفت اما میراث گرانبهایی از فقه و فقاهت از خود برجای گذاشت. وی در فسطاط – که آن زمان پایتخت مصر بود- به خاک سپرده شد. وی همچنین علاوه بر الرساله و تقریرات فقهی اش که «الام» نامیده می شود و دایرة المعارف فقهی پربرگ و حجیمی است دیوانی حاوی اشعار ناب و حکیمانه ای دارد که خوشبخانه یکی از دانشوران کُرد، آقای دکتر عباس اطمینانی به زبان فارسی شرح و ترجمه کرده است. چهره ای در کتاب ها و آثار علمای قدیم و جدید از امام شافعی وصف شده است بسیار جالب است؛ از جمله عطار نیشابوری در باره اش می گوید:«آن سلطان شریعت و طریقت، آن برهان محبت و حقیقت، آن مفتی اسرار الهی، آن مهدی اطوار نامتناهی، و ابن عم نبی، وَتَد عالم الشافعی المطلّبی رضی الله عنه؛ شرح او دادن حاجت نیست که همه عالم پر نور از شرح صدر اوست. فضایل و مناقب و شمایل او بسیار است». علاوه بر اینها امام شافعی کلمات قصار و جملات بسیار زیبا و استواری دارد؛ از جمله فرموده است: «کسب علم بر نماز نافله برتری دارد». یا «پیش از ازدواج دانش اندوزی کن چون هنگامی که عنوان سرپرست را یافتی کسب علم مشکل است»و«هر کس برادرش را نهانی پند دهد به احترامش می افزاید و اگر در حضور دیگران او را نصیحت کند رسوایش می کند». وقتی با تکیه بر منابع صحیح، به مطالعه سیره و زندگی امام شافعی می پردازیم سیمای نابغه ای موشکاف، انسانی جستجوگر و همواره در تلاش فکری و علمی و بسیار فعال و پارسا و زاهد را می بینیم که رشد و شکوه تمدن اسلامی حاصل مجاهدتها و تلاشهای وی و مردانی چون اوست.

یادواره استاد ترجانی زاده

دیروز  پنجشنبه دهم دی ماه به تبریز  و به بنیاد پژوهشی استاد شهریار رفتم تا در بزرگداشت دو تن از استادان فقید دانشگاه تبریز دکتر عبدالرسول خیام پور و استاد احمد ترجانی زاده شرکت کنم. رییس بنیاد پژوهشی شهریار خانم دکتر مهری باقری است و جلسه به همت ایشان برپا شده بود. آقایان دکتر سعید قره بیگلو و دکتر باقر صدری نیا و مهرنگ از شاگردان استاد ترجانی زاده و نیر آقای شهرام حسن زاده نواده استاد ترجانی زاده که خود فوق لیسانس ادبیات عرب و دبیر در بوکان اند و همسرشان خانم پرشنگ ایلخانی زاده که دبیر و دانشجوی دکترای ادبیات اند سخنرانی کردند. چندی قبل نیز دیوان اشعار استاد ترجانی زاده در قالب پایان نامه کارشناسب ارشد ویرایش شده که بزودی انشاءالله منتشر خواهد شد. در بین سخنرانان، دکتر قره بیگلو در باره سنت های علمی کردستان سخنرانی کرد و از نشاط فراوان علمی در کردستان یاد کرد و  اظهار داشت که به لحاظ ادبیات این حوزه ها از همه حوزه های علمیه شیعه در ایران به استثای خراسان و مشهد بانشاط تر و فعال تر بود. در مشهد نیز حضور ادیب اول و دوم عامل این رخداد بود. استادان کرد ادبیات در دانشگاه ها همگی از سرآمدان ادب عرب و  قله ها بودند. ترجانی زاده که پرورده حوزه ترجان بود آنقدر خوب درخشید وقتی که در دانشگاه های مصر سخنرانی کرده بود همه به اعجاب آمده بودند و عضو فرهنگستان زبان عربی سوریه بود. هریک از استادان به بیان خاطره های زیبایی از سلوک علمی و اخلاق این استادان پرداختند. آقای حسن زاده هم متن مکاتبه ای را قرائت نمود که میان استاد دکتر مممدفاضلی و استاد ترجانی زاده انجام گرفته بود که حاوی نکات علمی جالبی در باره ابوالعلاء معری بود و خانم ایلخانی زاده نیز نمونه ای از اشعار ترجانی را قرائت کرد. 

جلسات بنیاد پژوهشی شهریار هر دو هفته یک بار برای بزرگداشت یکی از نام آوران برگزار می گردد. یکی از نکات خوبی که اشاره شد این بود که این استادان علم را برای علم آموخته بودندنه برای مدرک و پول و تجارت. لذا علم برای آنان عبادت هم بود. همچنین اشاره شد که دانشگاه تبریز با این سه تن استاد یعنی خیام پور، ترجانی زاده و حسن قاضی طباطبایی شروع به کار کرد. گفتنی است حوزه  ترجان که اینک از توابع سقز است توسط جد استاد ترجانی زاده، یعنی ملاعلی قزلجی پایه گذاری شد و از عراق و داغستان و سایر نقاط ایران سیل طلبه بدانجا سرازیر بود و تمامی علوم حتی ریاضی و نجوم و ادبیات و غیره در عالی ترین سطوح در آنجا تدریس می شد.

شب عُرس امسال

 در قاموس مولانا جلال الدین و مولویه، مرگ انسان عاشق، عُرس یا عروسی اوست. لذا 26 آذر هرسال که سالگرد رحلت  حضرت مولاناست شب عرس خوانده می شود. چرا که «نشان مرد مؤمن با تو گویم؟/ که چون مرگش رسد خندان بمیرد).

  شب 26 آذر دوست عزیزم عبدالخالق عبادی، معلم دانشور سقزی به طور ناگهانی به رحمت ایزدی پیوست و حیات ابدی اش را در جوار رحمت پروردگار آغاز کرد اما من و بسیاری دیگر از دوستان و همشهریانش را در سوگ نشاند. انسانی نازنین و ساده و خودمانی از جنس پاکی و از ساکنان کوی صفا و صمیمیت.

تشییع پیکرش در آرامستان «دوزه غه ره ی» سقز و ترحیمش در مسجد حضرت عمر با استقبال کم نظیر مردم روبه رو شد و در این فضای ضعف از هر جهت، نشانه خوب و امیدوار کننده ای است که مردم به خدومان فرهنگی خود توجه دارند. کاک عبدالخالق، چند سالی مدیر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی سقز و بعد بخشدار زیویه شد. کنگره باشکوه «نالی» غزلسرای نامدار کرد در زمان مدیریت این عزیز برگزار شد. همچنین پیشنهاد داده بود که کنگره ای در سطح ملی و ایران برای شناساندن مکتب فکری و فقهی حضرت امام شافعی برگزار شود که قرار است که در سال 1395 در سطح بین الملل در سنندج برگزار شود و  پیش کنگره اش در پانزدهم دی ماه در سقز برگزار خواهد شد که ایشان جزو کمیته علمی اش بود.

    مجموعه مقالاتی نیز در باره مسایل متنوع فرهنگی و جامعه شناسی با عنوان«کردستان و تحولات فرهنگی آن» از ایشان منتشر شده است.

   کاک عبدالخالق انسانی علاوه بر فضل و توانایی و داشتن احساس مسؤولیت در برابر مسایل اجتماعی، انسانی متدین و  با تقوا بودند. از مشاوره ایشان در یک سال اخیر در مسایل دانشگاه سقز بهره می بردم و پیشتر نیز در داوری بعضی پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه مهاباد همکاری مان می کرد. تا آخرین روز حیاتش در تلاش بود حتی یک روز قبل از درگذشت مقاله ای تقدیم مدیر پژوهش دانشگاه آزاد اسلامی سقز داد برای مشارکت در همایش حقوق که در هفتم دیماه برگزار خواهد شد. خداوند اندوه فراقش را بر خانواده گرامی و دوستان و دوستدارانش بکاهد و او را در فردوس اعلایش جای دهاد. 

ای دریغا ای دریغا ای دریغ                        کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ

مریم جمیله

چند روزی است خبر یافته ام که مریم جمیله یکی از اسلام شناسان و دین پژوهان بزرگ و عمیق به رحمت ایزدی پیوسته است. البته از درگذشت ایشان ظاهرا نزدیک به سه سال می گذرد. تنبلی از بنده بوده است. دوست دارم که کمی قلم را در باره این انسان ممتاز زحمت دهم و به عزیزان اطلاعاتی بدهم.

مریم جمیله(ماگرت مارکوس) دختری 23 ساله آمریکایی و یهودی از خانواده ای اصالتا آلمانی بود که در 1963 در پی مسلمان شدنش به لاهور پاکستان آمد. بعدها در پاکستان ازدواج کرد. ثمره این ازدواج پنج فرزند و دوازده نوه است. استاد ابوالاعلی مودودی، نویسنده کتاب خلافت و ملوکیت، به او کمک فراوانی کرد. قبلا با ایشان مکاتباتی به زبان انگلیسی  داشت که مجموعه این نامه ها با عنوان «جاذبه اسلام» به زبان فارسی در ایران منتشر شده است. یکی از بهترین و دقیق ترین کتابهایی است که خوانده ام.  تو این چند  روز نشستم کتاب را دو باره خواندم. در این کتاب با تلاش فکری و روحی جوانی تشنه حقیقت و دانش و ایمان روبه رو می شویم که از طریق مطالعه و رسیدن به حقیقت، به همه آموزه ها و کج فهمی های قبلی که در اثر محیط و خانواده به او رسیده پشت پا می زند و با هدایت پروردگار به دین اسلام درمی آید. در این اثر با همه مشکلات و گرفتاریهای جهان اسلام در آن زمان روبه رو می شویم از جوانان مسلمان غرب زده که مریم جمیله آنان را در نیویورک می دید و از آنان در باره اسلام می پرسید اما با توجه به غربزدگی آنها عطایشان را به لقایشان می بخشد و نیز روشنفکران بی خاصیت و حاکمان مستبد در جهان اسلام. مریم جمیله در ادامه سلوک و حرکتش به مصداق «الذین جاهدوا فینا لنهدینا سبلنا» خداوند درهای رحمت و معرفت خود را  بر روی ذهن و قلبش می گشاید و معرفتش را نسبت به دین، عمق می بخشد.

امروز که وی از دنیا رفته است کارنامه ای پربرگ و پرارزش شامل نزدیک به چهل جلد کتاب  برای ما به یادگار گذاشته است. خداوند این بانوی گرامی اسلام و این مجاهد عرصه اندیشه و ایمان را با انبیا و اولیا و دانشمندان بزرگ، حشر و در بهشت برینش سکونت دهد.

من هر وقت به این مادر گرامی و عباراتی که از وی خوانده ام  فکر می کنم هم ایمان و معرفتم تجدید می شود و از سویی نیز از ایمان تقلیدی و شناسنامه ای و ارثی خود و بسیاری دیگر چون خود خجالت می کشم. به قول حافظ «شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش...». 

 

نسیمی از کوی دوست

 

«نسیمی از کوی دوست» عنوان همایش باشکوهی بود در بزرگداشت استاد محمدرسول شیرازی که در عصر پاییزی سی ام آبان 94 در سالن اجتماعات دکتر محمد فاضلی دانشگاه آزاد برگزار شد. جلسه با استقبال فراوانی روبه رو شد. در این مراسم  آقایان محمد رؤوف توکلی بانه ای(از دوستان ایشان)، احسان اخوان ، علاءالدین اسعدی(از شاگردان نزدیک استاد شیرازی)، محمد حسین برومند(رییس آموزش و پرورش سقز) و نظام غفاری(عضو شورای شهر سقز) هریک  از نگاه های مختلف در باره مقام استاد شیراز سخن راندند. بنده نیز به عنوان دبیر همایش در آغاز یادی از حضرت استاد کردم. در پایان لوح تقدیری تقدیم همسر گرامی وی، حاجیه خانم ثریا زرینی شد. از نکات جالب این همایش برپایی نمایشگاه خوشنویسی دو نفر از خوشنویسان برجسته آقایان شهرام شمسی و اسعد قدیمی بود با مضامین شعر شعرای سقزی. همچنین مجله رنگی و زیبایی با کاغذ گلاسه حاوی دو مقاله از استاد مصطفی کیوان که از تهران فرستاده بودند و مقاله ای از بنده در باره آقای شیرازی در تیراژ یکهزار جلد منتشر شده بود که در بین حضار توزیع شد و از آنجا که استاد شیرازی دبیر آموزش و پرورش بوده به همه مدارس شهر و روستا نیز ارسال شد. در حمایت از این همایش، شورای شهر سقز، آموزش و پروش و اتحادیه پوشاک و کفش نیز دانشگاه را یاری رساندند که جای تشکر دارد. گفتنی است که استاد شیرازی که جد بزرگش از شیراز به سقز کوچیده بود در 1314 در سقز متولد شد و در دانشگاه تبریز رشته انگلیسی را به پایان برد و معلم شد. شاگران زیادی را پرورش داد و همزمان به تحقیق و مطالعات جدی روآورد. اهل شعر و نویسندگی و ترجمه بود. کتاب «بنیاد جهان» مک میلان را به شیوایی به فارسی ترجمه کرد که در باره تاریخ شکل گیری جهان به زبان نوجوانان است. همچنین «زمزمه محبت» عنوان مجموعه شعری است از که پس از درگذشتشان منتشر شد. این استاد در مسجد دیمه کاران سقز دارای جلسات تفسیر قرآن نیز بود و عده زیادی از جوانان در این جلسات معنوی شرکت می کردند.  در اثر بیماری در سن 54 سالگی در نوزدهم شهریور 1368 به رحمت ایزدی پیوستند و مردم سقز و دوستدارانش را داغدار کردند. ضمن تشکر از همه عزیزانی که ما را در انجام این وظیفه فرهنگی یاری دادند گفتنی است که برگزاری چنین همایشهایی هراز گاهی ضروری به نظر می رسد تا جوانان و نوباوگان با بزرگان سرزمینشان بهتر و بیشتر آشنا شوند. بسیاری  از جوانان تصور می کردند که استاد شیرازی مربوط به شیراز است نه سقز.

سخنرانی استاد سپهرالدین

عصر چهارشنبه سیزدهم آبان، با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و دانش استاد ابوبکر سپهرالدین، نویسنده و محقق برجسته مهابادی در دانشگاه آزاد اسلامی سقز سخنرانی کرد. عنوان بحث این استاد، شعر و کلام حریق، شاعر نامدار بود. استاد سپهرالدین بحثشان را با احاطه و تسلط فراوان ارائه داد و دو ساعت تمام سخن گفت. اشعار فراوانی از بر خواند. همیشه گفته ام که اگر همه کردستان ایران و عراق را بگردید شایسته تر از ابوبکر سپهرالدین پیدا نمی کنید که بر باره شعر حریق اظهار نظر دقیق و جامع کند. حضار با علاقه فراوان تا آخر جلسه نشستند. استاد سپهرالدین از زندگی و تخصیل حریق در عراق و ایران سخن گفت. همچنین در باره پانزده سال اقامت و امامت و تدریسش در روستای صاحب آن هنگام و شهر صاحب کنونی، از شاگرد برجسته و مشهورش سید رشید که در شعر شهید یا چاوش تخلص می کرد و همدم شیخ شمس الدین یوسف برهان بود. از حضور حریق در قاروای بوکان و ارادتش به شیخ برهان و اقامتش در مهاباد. نابینایی اش در اواخر عمر . وی همچنین چهار چاپ متعدد از دیوان حریق را به نقد کشید. همچنین اشاره کرد به سرقت کتابش که در تحلیل شعر حریق قبلا نوشته بود. ضمن سپاس از استاد ابوبکر سپهرالدین برایشان آرزوی صحت و سلامت دارم.

عودت درد

چند روز است که سرزمینهای اشغالی بشدت ناآرام است و یک بار دیگر رژیم نژاد پرست اسراییل دست به جنایت زده است. رژیم نامشروعی که پس از جنگ دوم جهانی، با برنامه ریزی استعمار انگلیس و همکاری عدهای عرب مزدور و فریبشان در سرزمین فلسطین برای خود خیمه زده است و با آواره کردن میلیونها فلسطینی سرزمینشان را غصب کرده و از سراسر دنیا و از میان صدها نژاد و تبار کشور مجعولی ساخته است غافل از آنکه این لقمه حرام گلوگیر است و روزی فلسطین به دامن اسلام برخواهد گشت. البته هیچ وقت اسراییل تا این حد آرام و بیصدا موج آدم کشی راه نینداخته. چرا که با سوء استفاده از اوضاع نابسامان بخشهایی از جهان اسلام مانند سوریه و لیبی و یمن حیاط خلوتی برایش فراهم شده. ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم

کجایید ای سبک روحان عاشق؟

مناسک حج ابراهیمیِ امسال به پایان آمد و حاجیان از اطراف و اکناف عالم، دسته دسته به کشورهای خود و شهر و دیارشان بازمی گردند؛ اما دلهای منتظر هزاران نفر از بستگان و دوستان حُجّاج، در تپش و و جوش و خروش است و مالامال از اندوه و غم؛ اندوه و غمِ جان باختن جمع کثیری از خیل این سبک روحان عاشق در سرزمین منی...

منتظر بودیم تا به پیشواز سیمای ملکوتی این آسمانیان برویم و در آغوششان بگیریم و بوی کوی دوست را از دستها و صورتهایشان استشمام کنیم اما دریغ و صد دریغ!

بویژه شهر مهاباد که در این روزها دل مردمانش  متلاطم است و موّاج. در و دیوار شهر و درب مساجد پر است از آگهی های ترحیم مربوط به بیست و چهار نفر حاجی جان باخته مهابادی و همه در انتظار بازگشت پیکرهای مطهر آنان و استقبال از آنهاییم.

در این میان، درگذشت سه برادرِ زائر، آقایان عثمان، محمد امین و عبدالناصر پیروتی از یک خانواده، تلخ تر و دردناک تر بود. براستی غم این سه برادر بر دل و جانمان سنگینی می کند. بخصوص حاج عبدالناصر پیروتی، معلم درستکار و خیّر و فعال مدنی که شبانه روز، خود را وقف نیکوکاری و خدمت به مردم کرده بود. دیروز یکی از همکارانش با چشمان اشکبار و صدای لرزان و احساسی زلال می گفت ای کاش همه عمر من، تنها به دو روز زندگی طیبه این مرد شبیه می بود! به قول قرآن: رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه.  دیروز با تلگرام، عکس این سه سالک زیباسرشت در لباس احرام که ساعاتی پیش از وقوع حادثه برداشته بودند به دستم رسید.

در بیان علت وقوع این حادثه تأسف بار حاجیان که برمی گردند جزییات را می گویند از جمله اینکه کوتاهی مسؤولان عربستان مزید بر علت است.

حال برای آنکه بدانیم مقام و درجه این عزیزان از دست رفته چقدر والاست روایتی را نقل میکنم که امام اسماعیل بخاری در صحیح بخاری(2265) آورده است:  «بینما رجل واقف بعرفة إذ وقع علی راحلة فَوَقَصَتهُ  أو قال فأوقصته، قال النبی صلی الله علیه و سلم:

إغسلوه بماء و سدرٍ و کفّنوه فی ثوبین و لاتحنِّطوه و لاتخمّروا رأسه فإنه یُبعَثُ یوم القیامة مُلَبّیا.

(شخصی هنگام وقوف در عرفات، از سواری خود، بر زمین افتاد و گردنش شکست  و وفات کرد. رسول صلی الله علیه و سلم: فرمود: او را با آب و سدر غسل دهید و در پارچه، کفن کنید و مواد خوشبو نزنید و سرش را نپوشانید زیرا او در روز قیامت لبیک گویان برانگیخته می شود).

در هرحال آنچه در حج امسال اتفاق افتاد از فروافتادن جرثقیل گرفته تا حادثه منا برای ما بسیار تلخ و جانگداز بود که منجر به جان باختن چند تن از صاحبان انفاس زکیه شد. امیدوارم در سالهای آینده جمعیت میلیونی حجاج بهتر مدیریت شوند تا شاهد تکرار این حوادث نباشیم. در پایان شعری از مولوی را بدین مناسبت می آورم:

کجایید ای سبک روحان عاشق                  پرنده تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی                          بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای در زندان شکسته                      بداده وامداران را رهایی

کجایید ای درِ مخزن گشاده                       کجایید ای نوای بی نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست              زمانی بیش دارید آشنایی

سکالا

حدودا بیست سال قبل با جمعی از دوستان سقزی انجمنی ادبی برپا کرده بودیم که بسیار فعال بود و نشریه ای ادبی به نام «زیویه» چاپ می کردیم. بعضی از شماره های آن ویژه ادبیات کودک بود. معمولا هر شماره از آن با مناجاتی شروع می شد. برای یکی از شماره های آن مانده بودیم که چه مناجاتی بگذاریم که به زبان کودکان باشد. برای آن شماره تقریبا بصورت بالبداهه شعر زیر را سرودم. دیروز بعد از سالها آن شعر را دیدم که در زیر می آید:

ئه ی خوای گه وره ی دلوفانم                توم خوشتر ده وی له گیانم

هوی ئارامی دل و گیانی                      ئاسوی کاروانی ژیانی

تو یه کتا و پاک و بیگه ردی                 خولقینه ری به رزی و هه ردی

ده شت و چیا و تابلوی سروشت            رازاوه ی ده ستی تون به گشت

به هار و هاوین  و جستان                    له گه ل وه رزی گه لا ریزان

شه و و روژ و به فر و باران                خور و مانگ و ئه ستیره ی جوان

کوردوستانی وه ک به هه شتم                 گول و باخ و کیو و ده شتم

هه موو جوانکاری ده ستی تون               ئه ی بی وینه ی بی چه ند و چون

تو جوانترین هه ست و بیری                 تو ئه و ینی مروی ژیری

مندالی شاخ و کویستانم                        کوردیکی خاوه ن ئیمانم

دایک و باوکم فیریان کردووم                 عیشقی تو و خاک و رابردووم

رابردووی باب و باپیرم                     ئه وانه ی ناچن له بیرم

رینموونیم که بو زانین                       بمپاریزه له گومی ژین

ئه ی خوای گه وره ی دلوفانم              توم خوشتر ده وی له گیانم

ای پس از سوءالقضا حسن القضا

دیروز حادثه منی در مکه بسیار تلخ بود. چند صد کشته و صدها مجروح و مفقود بر اثر ازدحام و زیر پا افتادن. یکی از دوستان زنگ زد و خبر درگذشت دوست عزیزم حاج منصور قرنفلی را که امسال مدیر کاروان  حجاج مهابادی بود داد. کامم بسیار تلخ شد. یک ربعی همچنان ناراحت و  بی حرکت بودم و برای آرام شدن توفانی که در دلم برپا بود مرتب انالله و انا الیه راجعون می گفتم تا اینکه جستجوی بیشتری کردم و به چند نفر از دوستان از جمله همسرشان زنگ زدم که خوشبختانه تکذیب شد. البته می گفتند که زیر دست و پا بیهوش شده بود اما بحمدالله نجات پیدا کرده. با شنیدن خبر سلامت کاک منصور از آن رو به این رو شدم. خدا را شکر کردم گرچه از خبر بلایی که بر سر سایر حاجیان آمده همچنان متألمم. امسال مکه حادثه خیز بود. کشته شدن بیش ا  صد نفر دیگر در اثر سقوط جرثقیل در دوهفته قبل هم از دبگر حوادث تلخ این ایام است. امیدوارم در سالهای آینده این ازدحام میلیونی بهتر مدیریت شود و اینگونه مسایل تکرار نگردد.

انتشار کتابی باارزش

   اخیرا در شهر بوکان از کتابی ارزشمند که حاصل گویا پانزده سال تلاش ممتد و شبانه روز است رونمایی شد. کوردستانیکا عنوان فرهنگی است سه زبانه (انگلیسی، کردی و فارسی) که با تلاش آقای علی جوشنی به سرانجام رسیده است. کتاب در دو جلد است که در 3280 صفحه،  در قطع وزیری به رنگ زرد و دارای کاور در تیراژ یکهزار جلد از سوی انتشارات مانگ  در بانه به چاپ رسیده است.  از بین فرهنگهای کردی که در چند دهه اخیر و بویژه در یک دهه اخیر منتشر شده و تعدادشان به بیش از شاید شصت مورد برسد به گمانم نقطه عطفی است. چرا که نویسنده توانسته با استفاده از متدهای نوین فرهنگ نویسی کار خوبی ارائه دهد. مدخل های انگلیسی به ترتیب الفبایی تنظیم شده اند. بعد فونتیک واژه ها را آورده است. سپس ترجمه کردی مدخل ها آمده و بعد معادل فارسی آنها. از نکات قابل توجه این فرهنگ، بسامد و تنوع بالای مدخلهاست و همچنین گونه های معنایی متعددِ واژه ها. این اتفاق فرخنده علمی و فرهنگی را به آقای جوشنی و اهالی کتاب تبریک می گویم.                                                                                     

درگذشت دکتر وهبه زحیلی

دکتر وهبه زحیلی، دانشمند و مفسر معروف قرآن درگذشت. ایشان که اهل دمشق بودند دکترای خود را در الازهر مصر گرفته بود و آثار زیادی نوشته بود که بعضا به فارسی و ترکی هم ترجمه شده اند. از جمله تفسیر قرآنشان به نام «المنیر» که خوش درخشید و با استقبال فراوان روبه رو گشت. شخصیتی بود تقریبی و معتدل. یکی دوبار توفیق حضور در جلساتش را یافته بودم. خداوند روح زلالشان را در بهشت لایتناهی رحمتش جای دهد.

دو بیتی از مولانا

معشوقه خانگی به کاری ناید             کاو عشوه نماید و وفا ننماید

معشوقه کسی باید کاندر لب گور         از باغ فلک هزار در بگشاید

اردوغان در سراشیبی

   چند روزی است که ترکیه با بحران داخلی روبرو گشته.  روزنه امیدی باز شده بود و امید می رفت شکاف چند دهه اخیر میان دو قومیت کرد و ترک در ترکیه در پروسه آشتی پر شود که با به هم زدن صفحه بازی توسط آقای اردوغان این روزنه بسته شد و به مشکلات خاورمیانه و ترکیه دو چندان افزود. اردوغان اسلام گرا و شاگرد مرحوم نجم الدین اربکان، که طی یک دهه اخیر اقدامات زیادی هم برای بهبود اقتصاد ترکیه انجام داد اشتباهات بزرگی هم در کارنامه اش دارد. با آنکه مرتب انکار میکنند اما در ایجاد داعش نقش اساسی دارند و از مقصران اصلی و  هیزم بیار آتش فاجعه در سوریه اند. اکنون هم که در انتخابات اخیر پارلمانی کم آورده برای جلب توجه ناسیونالیست های ترک و لائیک ها که مایل به حل مشکلات داخلی از طریق گفتگو نبودند به کردها حمله ور شده گرچه در حملات اخیر غالبا غیرنظامیان از بین رفته و چندین روستا را تخریب کرده اند. در اسلام گرایی هم اردوغان، راه ترکستان را می رود! و طریق انحصار طلبی پبش گرفته و هر روز از شمار دوستانش کم می شود. جریان نیرومند نوریه و جنبش فتح الله گولان چیزی نیست که به حساب نیایند. در مورد رابطه دولت ترکیه و داعش علاوه بر اخبار و گزارشهایی که هست دیروز دوستی نقل میکرد که یکی از دوستان وی به داروخانه ای دولتی در استانبول برای گرفتن دارویی رفته بود. آن شخص کمی ریش داشت. متصدی داروخانه تصور کرده بود که طرف داعشی است بهش گفته بود اگر دارو به مقدار زیاد بخواهی برای رساندن به نیروهای داعش در اختیارت خواهیم گذاشت. آن شخص هم گفته بود خیر من با داعش ارتباطی ندارم. 

سخنی از شاه عبدالله دهلوی

حق سبحانه تعالی حکیم مطلق است و بنی آدم مثال مریض و پیغمبران ص عطار و صحائف بسان نسخ. پس در هر زمان برعایت موسم و امزجه حکیم نسخه می نگارد چرا که غرض حکیم شفای مریض است. پس حق تعالی مناسب هر قرن نسخه هدایت بنی آدم به پیغمبران اولوالعزم می فرستاد.

گفتگو با امپراتور شعر/ به بهانه  نیمه مرداد سالگرد درگذشت شیرکو بیکس

 

 

 

                         عصر یک روز پاییزی سال 1379 بود که برای کاری، نزد یکی از دوستانم که در تهران انتشاراتی دارد رفته بودم. پس از خوش و بش کردن و احوالپرسی پرسید: "میدانی شیرکو اینجاست؟" وقتی خوشحالی مرا دید بلافاصله گفت: "هتل..." فوراً تلفن هتل را گرفتم و شیرکو را خواستم... خودش بود؛ همان صدایی که بارها از کاست شنیده بودم. پرسیدم: "کی می توانم شما را ببینم؟" گفت: "یک ساعت بعد." زودتر کارهایم را در انتشاراتی رو به راه کردم و با تاکسی به سمت هتل رفتم. دو نفر دیگر هم همراهش بودند. شروع به صحبت کردیم؛ از هر دری. بحثمان به یکی دو کتاب از ترجمه فارسیِ شعرهایش کشید. پیشنهاد گفت و گویی دادم. هرچند سرش شلوغ بود و مرتب اینجا و آنجا می رفت، سخاوتمندانه قبول کرد. برای صبح فردای آن روز قرار گذاشتیم. وسایلم را که شامل دوربین و ضبط صوت و چند کاست بود آماده کردم و سر وعده پیشش رفتم. صحبتمان چهار ساعت به طول انجامید. بحث های زیاد دیگری خارج از سؤالاتی که قبلا پیش بینی کرده بودم سربرآوردند. متن زیر بخشی از گفت و گوی آن روز من با شیرکو بیکس است:

 

 

مثل هر مصاحبه ای در آغاز مختصری از بیوگرافی خود را بفرمایید.

من در سال 1940 در شهر سلیمانیه به دنیا آمده ام. از زمان کودکی با شعر عجین بودم. در سنّ شانزده هفده سالگی اولین شعرم را در هفته نامه «ژین» چاپ کردم. بعد از طریق زبان عربی با شعر عربی پیوند گرفتم و بدین طریق با جریان روشنفکری مرتبط شدم. در سال 1968 برای نخستین بار دیوان اشعارم را به نام«تریفه ی هه لبه ست» چاپ کردم. چند بار در نهضت مقاومت کُردی حضور و فعالیت جدی داشته ام و بناگزیر برای مبارزه به کوه رفته ام تا اینکه در 1986 به اروپا رفتم. پس از 1970 بود که با جمعی از دوستان ادیبم برای نخستین بار بیانیّه ای تحت عنوان «روانگه» بیرون دادیم که در واقع نوعی مانیفست و فراخوان بود برای تجدّد و نوخواهی در ادبیات کردی، که به علّت بحث انگیز بودنش سبب طرح نقدهای فراوانی در روزنامه ها و مطبوعات گشت. بعدا نیز بطور جدی تر به شعر پرداختم. دیوان دوم و سوم و نیز نمایشنامه ای تحت عنوان«کاوه آهنگر» را – که بازگشتی بود به اسطوره های کُردی- نوشتم. سپس دیوان شعر «تینویه تیم به گر ئه  شکی». تاکنون حدودا پانزده شانزده دفتر شعر منتشر کرده ام. البته هریک از این آثار مربوط است به مراحل مختلف رشد ادبیِ من.  مرحله شروع و نٌضج و تحوّل. ولی اساساً از 1975 به بعد بود که جهانبینی شعری ِ من دستخوش تحولی اساسی گردید و طور دیگری به جهان نگریستم. مطالعه و خوانش من همه به زبان عربی است. زبان عربی تنها زبانی است که پس از کردی بخوبی می دانم و از طریق همین زبان است که از ادبیات دنیا مطلعم.

 پس از رفتن به اروپا برای نخستین بار سازمان حقوق بشر در ایتالیا از من دعوت کرد و سپس در سوئد موفق به دریافت جایزه«توخولوسکی» ادبی شدم(1987). توخولوسکی به معنی قلم است که هرسال به شاعری آواره اعطا می شود. این توفیق سبب اندک توسعه ای در ارتباطات ادبی مان با دنیا شد و توانستیم بسیاری از نویسندگان و ادبای غرب را از نزدیک بشناسیم و آنان نیز با ما ارتباط بگیریند. از 1990 تا کنون بیشتر به سرودن شعر به صورت داستان یا رمان و قصیده های طولانی  پرداخته ام. در 1991«دره پروانه ها» را نوشتم و سپس «خاچ و مار» را. «بونامه» اثر دیگری بود و اخیرا هم «مردی از درخت سیب» را که در سلیمانیه به چاپ رسیده.

زندگی من  پر از فراز و نشیب است. نمی توانم همه اش را بازگو کنم. تنها به مسائل مهم آن اشاره ای کردم. تمام تلاشم این است که چیز تازه ای و نگاه نوی به تجارب شعر کردی بیفزایم.

__ بفرمایید که شما با دیدگاه«هنر برای هنر» موافقید یا با «هنر برای مردم و جامعه»؟

نه، من «هنر برای هنر» را قبول ندارم چرا که هنر در این صورت شکلی انتزاعی به خود می گیرد. این نظر به منزله آن است که تصور کنم زیبایی را تنها برای زیبایی اش می خواهم یا زبان را صرفا برای زبان. ولی ما زبان را برای همه مسایل آن می خواهیم؛ هم برا جنبه زیبایی آن هم برای مفهوم مو هم برای کارکرد و تجربه. از نظر من شعر هم پیام است هم هنر و زیبایی. هیچ یک هم جا را بر دیگری تنگ نمی کند. شعر سخنی عادی نیست و در عین حال معمّا هم نیست. نمی شود شعر فاصله ای میان خود و مردم عادی و سخنان معمولی نداشته باشد. باید ویژگیی داشته باشد که بتوان آن را از حرفهای عادی جدا ساخت. چون در اینجا مسأله، هنر است؛ مسأله زبانی است اوج گرفته. ما که می نویسیم تنها برای خودمان نمی نویسیم؛ برای دیگران هم می نویسیم تا ما را بخوانند. همه شعرا هم دوست دارند بیشترین خواننده را داشته باشند. هنر برای هنر دنیای کوچکی است. فضای شعر اگر بخواهد بزرگ باشد بیاد برای همه زندگی باشد. از نظر من شعر برای زندگی است.

__ به نظر شما با ابزار شعر می توان مظلومیت و حق خواهی قوم یا جامعه ای را به گوش دنیا رسانید؟

نه، این تنها وظیفه شعر نیست. از طریق شعر می توان تا حدی کاری کرد ولی باید دانست که در شعر با احساس و عواطف قلبی آدمها حرف می زنیم. شاید کسی با مقاله ای در مجله ای یا کتابی بتواند این کار را بکند. اشعاری داریم که برای سیاست، جامعه و مبارزه سروده شده اند اما توانسته اند تبدیل به شعر شوند که اگر به صورت مقاله ای منتشر می شد خیلی بهتر بود. وقتی سخن از شعر می رانیم معلوم است که شعر شامل مسایل ریز فنی و هنری می شود؛ حال چه برای مردم سروده شده باشد چه برای دلدار و محبوبی چه در وصف کوهی یا هر جلوه ای از طبیعت. باید به نتیجه شعر نگاه کرد. باید دید آیا توانسته «شعر» از آب درآمده باشد یا نه؟ در شعر موضوع در مرحله دوم قرار دارد. ما خواهان شعریم؛ شعر.

زن چه نقشی در اشعارتان دارد؟

به نظر من اگر زن نباشد شعر می پژمرد. زن یعنی  زندگی. زن بخش بزرگی از زندگی است. اصلا زن خود زندگی  است. معلوم است که مراد من، آزادی زن نیز هست. زن در جامعه ما وضعیت تراژیک و ناگواری دارد. زن در شعر امروز عبارت است از همه زندگی. ممکن است در شعر من درختی تبدیل به زن شود و یا پروانه ای به چشم محبوبم بدل گردد. آزادی زن از نظر من آزادی زندگی است؛ جامعه است. زن از نظر من نقشی که دارد نقش یک انسان است نه کمتر. زن رمز تلاش و کوشش است که در همه تحولات جامعه پابه پای مرد حضور دارد. زن مسأله مهمی است بویژه در جامعه شرق که از بسیار مسایل بی بهره است. اگر در شرق مرد از بسیاری حقوق بی بهره است محرومیت زن مضاعف است. آشکار است که حرف من فراخوان برای هرزگی نیست. من از دیدگاه اخلاق کلی به زن نگاه می کنم نه از گوشه ای محدود. لازم است زن خود، حلّالِ مسایل و مشکلات خود باشد و تلاش کند. ما هم باید یاریگرش باشیم. زن رمز تلاش است. رمز حضور ومشارکت در جامعه.

__ کاک شیرکو، لطفا جایگاه و منزلت ادبیات کردی را در میان ادبیات سایر ملل بیان کنید؟

نمی توان به طور کلی در این باره داوری کرد. ما هم نمونه هایی از شعر و ادب کردی داریم که می توانند هم سطح آثار برجسته دنیا مطرح باشند. البته نمی توان مدعی شد که الان هر شعری که به نام «شعر نو» منتشر می شود از این ویژگی برخوردار است. در دنیا هم همین طور است. واقعیت این است که الان در کردتسان تعداد بسیار زیادی شعر می گویند؛ ولی شمار اندکی از آنان شاعرند. اندک اند شاعرانی که بتوانند افقهای تازه ای در دنیای شعر پیدا کنند. کمتر شاعری را داریم که بتواند چیزی به اندوخته های قبل و تجربیات شعری گذشتگان بیفزاید؛ لذا پاسخ  سؤالت را این گونه می دهم که در داستان، شعر، فیلم یا نقاشی و غیره نمونه های خوبی داریم که به دنیا نشان دهیم و معرّف فرهنگ و ادبمان چونان سایر ملل باشند.

 

 

نقدی بسیار کوتاه و گویا بر بسط تجربه نبوی آقای دکتر سروش

   بسط تجربه نبوی کتابی است  بحث برانگیز از آقای دکتر عبدالکریم سروش  که نقدهای زیادی را به همراه داشت. هفته قبل نقدی از دکتر محمد عماره دانشمند و متفکر مصری خواندم که در نقد سروش نوشته بود عنوانش به فارسی «تأویل بیهوده» است. خواندنش را به دوستان سفارش می کنم. من هم که از ده  سال قبل ذهنم درگیر بحث این کتاب بود در نقد مطالب دکتر سروش این چند نکته را عرض می کنم :  قرآن کریم نگاه چندان مثبتی به شعر و شاعری ندارد دلیلش هم این است که سرچشمه شعر تخیل و پندار است در حالی که وحی از مبدأ هستی  سرچشمه می گیرد و بر محور واقعیت ها می گردد. از طرف دیگر شعر از عواطف متغیر انسانی می جوشد و دائما در حال دگرگونی است ولی وحی بیانگر حقایق ثابت آسمانی است. شعر لطفش در اغراق گویی و مبالغه است در حالی که در وحی جز صداقت چیزی نیست. همچنین شاعر در بسیاری موارد به خاطر زیبایی های لفظ ناچار خود را تسلیم الفاظ می کند که در این میان چه بسا حقایقی پایمال می گردد اما وحی چنین نیست.

حاشیه ای بر سفر  کاروان تدبیر و امید به کردستان

روز یکشنبه چهارم مرداد بالاخره انتظار دو ساله­مان سرآمد و هواپیمای حامل رییس جمهور، روحانی و هیأت همراه ایشان در فرودگاه سنندج بر زمین نشست و با استقبال انبوه مسؤولان و شخصیت های استان روبه رو گشتند.

مقدمتاً تنی چند از دلسوزان و شخصیت­های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با احساس مسؤولیت و هریک به فراخور درک و شناخت و احاطه­شان مطالباتی را در قالب نامه­های خصوصی و سرگشاده و احیانا مصاحبه در سایت­ها مطرح کرده بودند تا با اغتنام فرصت، چراغی باشد فرا راه دیدارها و نشست های مسؤولان محلی با ریاست محترم جمهوری و هیأت همراهشان.

 وعده­های مفید و دلگرم کننده­ای از سوی ریاست جمهور و فرستادگانشان به شهرهای کردستان داده شد و حاصل سفر گروهی دولت، مصوّبات و تخصیص اعتباراتی بود برای رفع بخشی از مشکلات استان که امیدواریم بزودی اثرات مثبت آنها نمایان گردد و بخشی از مشکلات مردم و منطقه رفع گردد گرچه مشکلات آنقدر زیاد است که این مقدار اعتبار اعلام گشته کافی و راهگشا نیست.

اما چند نکته هست که شایان یادآوری و تذکر است:

_ ضمن سپاس از ریاست محترم و وزرا و معاونین ایشان به خاطر آنکه قدم رنجه فرمودند و به کردستان مظلوم آمدند اما این گله و انتقاد بجا را نباید ناگفته گذاشت که کردستان و کردها بیش از هرچیز در دنیا به مهمان نوازی شهره اند. حضور یک روزه جناب رییس جمهور در کردستان که سفرشان  تقریبا تنها دوازده ساعت!  طول کشید در ذهن بسیاری، این سؤال را ایجاد کرده که چرا این سفر، چنین کوتاه بود؟ آنهم برای کردستان؛ با آن همه مشکلات مزمن  و گرفتاری های فراوان و با وجود زیرساخت های ضعیف اقتصادی!! استانی که بیش از سایر استانها و به طور معناداری رأی بسیار بالاتری به شعار انتخاباتی تدبیر و امید داد. گویا در سفرهای هیأت دولت نیز باز به نوعی تبعیض وجود دارد. این را مقایسه کنید با سفر یازده روزه مقام معظم رهبری به کردستان در اردیبهشت 1388 که شخصا به همه شهرها سفر کردند و مشکلات را از نزدیک مشاهده فرمودند. چرا چنین سفری برای کردستان اینچنین پرشتاب و کوتاه انجام گرفت؟

_  در نصب بنر و پلاکاردهای تبلیغاتی ستاد استقبال، بطور بی سابقهای بسیار اسراف شده بود.  این کار با اصل دینی «لاتُسرِفوا» و ارزشهای نظام در تضاد است.  همه میدان و چهارراه ­ها در سراسر شهرهای کردستان آراسته به بنرهای بلند و عریض و طویل شده بود. اگر در همین بخش صرفه­جویی می­شد چه بسا با پول آن می­شد یکی از پروژه های برزمین مانده و ناتمام را به سرانجام می­رساندند و مشکلی از صدها و بلکه هزاران مشکل استان مرتفع می­شد. قولوا الحق و لو علی أنفسکم.

_ در دیدار عصر آن روزِ رییس جمهور با علما، ایثارگران و نخبگان استان، پیش از آقای دکتر روحانی، صحبت چند نفر از افراد انتخاب شده حاوی نکته چندان مهم و  مشخصی جز بعضی تمجید و تعارف و شعر در وصف استاندار و رییس جمهور نبود. متأسفانه یکی دو نفر از نخبگان که حرفهای مهم تری داشتند و قرار بود به آنان وقت داده شود حذف شدند.

 

_ ضمن سپاس از توجه ریاست جمهور به رفع بعضی مشکلات – که البته همگی پروژه های نیمه تمام قبلی یا به قول ظریفی پروژه های باستانی است _  متأسفانه در باره پروژه  حیاتی و مهمی چون فرودگاه سقز حرف روشنی زده نشد و تصمیمی اتخاذ نگردید. فرودگاهی که  پیش بینی شده جزو معدود فرودگاههای سودآور کشور باشد و علاوه بر سقز نُه شهر پیرامون از جمله دیواندره، مریوان، بانه، سردشت، بوکان، صاحب، مهاباد و میاندوآب و نیز کشور همسایه عراق از آن بهره مند خواهند شد. فرودگاهی که آیة الله هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور وقت در سفر سال 1374 به سقز وعده اش را داد.

یک بار دیگر ضمن سپاس از حضور رییس جمهور و هیأت همراه، امیدواریم که برای رفع معضلات کردستان و تقویت زیربناهای اقتصادی این استان  که آبادانی و امنیت و توسعه کشور ی عزیزمان ایران اسلامی است توجه بیشتر و بهتری بشود و کردستان را دریابند.

 

شنه ی ره حمه ت

شنه ی ره حمه ت(نسیم رحمت) عنوان تفسیر جدیدی است بر قرآن کریم به قلم آقای دکتر مصطفی خرم دل به زبان کردی.  دکتر خرم دل آدم نازنین و خوش محضر و متواضعی است. چهره ای است شناخنه شده و نامبردار. کارنامه پربرگ و پرباری دارد. ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب، تفسیر نور به فارسی که تاکنون ده بار منتشر شده، المقتطف که تفسیری است به عربی و کارها و ترجمه های دیگری. ایشان انسانی متخلق به اخلاق والای دینی و انسانی است زلال و دوست داشتنی. چند روز قبل که با هم بودیم خدا را سکر می کرد که توانسته به سه زبان کردی و فارسی و عربی برای قرآن تفسیر بنویسد و به قرآن خدمت کند. برای ایشان آرزوی طول عمر باعزت دارم. 

سخنی از غزالی

علم دارای فواید بیشمار است و مهمترین فایده آن تحصیل سعادت ابدی است که فواید دیگر نسبت به آن ناچیز است و سعادت جاودانی تنها با تکمیل نفس به دست می آید و تکمیل نفس به وسیله تزکیه و تحلیه صورت می پذیرد.