تبليغاتX
شهباز محسنی

شهباز محسنی

فرهنگی

 

   يجب أن تكون عقيدتنا كاشفة لأحوالنا. فهذا العدد الهائل من المسلمين، أصواتهم تلهث بالدعاء، تضرعا واستغاثة،  لكن كلها لن تعدل دعوة رجل واحد عرف ربّه، دعوة واحدة تحوّلت بعدها الكرة الأرضية إلى كرة مائية(اللهمّ إنّي مغلوب فانتصر)أكثر من مليار ونصف دعوة ما غيّرت شبراً من الأرض،  ودعوة رجل واحد غيرت وجه الأرض!! إنّها دعوة نبي الله نوح عليه السلام }كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ

قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ، فَدَعَا رَبَّهُ َنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ، فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ،  وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ، وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ، تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِر،وَلَقَدْ تَرَكْنَاهَا آَيَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر، فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُر{ ذلك لنعلم أن أقدار الحق لا تتحرك إلا من أجل الحقّ،ولأجل نصرة أهله، وحاش لله أن يخلف وعده،  أو أن يغيّر ناموسه }فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إنَّ اللَّهَ عَزِيزٌذُو انْتِقَامٍ{ فالله عليم بأحوالنا، فيُجري أقداره  فينا وفقا لمقتضى علمه، فنحن نتمنى بأهوائنا، والله  يمنحنا وفقا لأحوالنا، ولا تبديل لسنّة الله.  ومن هنا فمن الخطورة أن يُنظر إلى الإسلام من خلالنا!! وإلى أخلاقه في ضوء أخلاقنا!! كم تمنيت

لو أن الغرب أطلع على الإسلام كما هو منهجاً من عند الله قبل أن يطلع على المسلمين كما هم أمةً لم

تتعامل بمقتضيات منهج الله، فقدمت صورة مشوهة لا تصلح لأن تكون مدار حديث عن الإسلام.

  كيف نتلو القرآن على أسماع الناس بألسنتنا ولا نتلوه بأخلاقنا، ومن هنا رأينا أن الأمة التي تحارب الإسلام هي التي تذيع على أسماعنا كتاب الله، لأن الغرب تيقن وتأكد أنّ هذا القرآن لا يتجاوز الأسماع، لأنّ الأمّة لم تتحرك بالمعاني وإنما تحركت بالأنغام. نريد لدين الله أن يعيش القلوب قبل أن يعيش القوالب.الخطابات والهتافات والتظاهرات في الشوارع لا تشكل رجالا، نريد أمة مثالية لا أمّة غوغائيّة.  كم عدد نفوس المسلمين في هذا العالم؟ قد يتجاوزالمليار ونصف المليار، وعلى الأغلب أنّه ما من مسلم على وجه الأرض حتى وإن كان فاسقا إلا وخرجت منه دعوة للمسلمين (اللهم انصرنا، اللهمّ مكّن لدينك في الأرض ..) أين الإجابة ؟ بل أين الخلل؟  لا يُقاس حجم الأمّة بعدد أفرادها، بل بحجم الإيمان في قلوبهم، وقوّة اليقين في صدورهم، فإبراهيم عليه السلام كان وحده يساوي أمّة } إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً { لكنّ أمّة الإسلام اليوم لاتساوي إبراهيم عليه السلام!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:39  توسط شهباز محسنی  | 

   تصحیح کار آسانی نیست ولی به نسبت زمانی که می گیرد، نتیجه زیادی حاصل نمی شود. امروز تورم زیادی در این زمینه احساس می شود به نظر می رسد فعالان فرهنگی نباید تمام انرژی خود را در این راه صرف کنند و تمام پژوهشگران نباید به این راه بروند. نگارش، پژوهش، ترجمه و بازآفرینی نیز باید رهروانی داشته باشد. ولی چه می شود کرد، آثار بسیاری از بزرگان این مرز و بوم هنوز برای یک بار هم چاپ نشده اند و یا چاپ های خوبی ندارند.

به هر حال گاهی تصحیح، دشواری های اندکی دارد چنان که تصحیح از روی یک نسخه خطی به ویژه اگر به زبان اصلی مصحح، خوانا و منحصر به فرد باشد و نسخه بدلی هم نداشته باشد.

مصحح باید بکوشد تا از نسخه های کهن و شناخته شده جهان بهره گیرد. از فهرست های کتابخانه ها بهره جوییم ولی به آن ها اعتماد نکنیم.

اگر نسخه های خوبی فراهم نیاوریم، تصحیح معتبری نیز ارائه نخواهد شد. تصویر نسخه ها نیز باید روشن و خوانا باشند.

از شیوه های دیجیتال و دانلود کردن غافل نشویم. امروزه پایگاه های اینترنتی به ارائه نسخه های خطی پرداخته اند که کار دست یابی به نسخه ها را آسان تر می کنند. نمونه صفحات را می توان در آن ها به چشم دید و اگر مورد نیاز بود از آن ها سود جست.

معمولا قدمت نسخه اهمیت فراوانی دارد چراکه به زمان مولف نزدیک تر است ولی قدیمی ترین نسخه همواره صحیح ترین نسخه به شمار نمی رود. نسخه ای قدیمی که ناقص است و برگ های آن آب دیده و فرسوده شده و افتاده و خطی ناخوانا دارد نمی تواند برای ما کافی باشد.

اگر نسخه هایی از یک اثر را پیش رو داریم که همه آن ها از روی یک نسخه مادر کتابت شده اند، آن نسخه ها را ما را چندان یاری نخواهد داد چراکه همگی از یک قرائت واحد حکایت دارند. پس نسخه های مستقل را بیابیم.

تاریخ کتابت نسخه معمولا به دست کاتب، در پایان کتابت شده است ولی چه بسا کاتب چنین نکرده باشد و یا تاریخ را نخدوش کرده باشند و یا صفحه تاریخدار افتاده باشد. همچنین تاریخی که در این جا می آید نباید پیش از تولد مولف باشد! تاریخ پایان نسخه ما ممکن است حکایت از تاریخ نسخه مادر داشته باشد نه تاریخ کتابت این نسخه که در دستان ما است. اگر تاریخ کتابت پیش از وفات مولف است باید دقت کنیم که آیا این تاریخ تالیف کتابت است یا تاریخ کتابت آن. به هرحال نسخه هایی که در عصر مصنف کتابت شده اند ارزش بسیار بالایی دارند.

پس برای تصحیح متن، باید اندکی نسخه شناسی بدانیم. با توجه به نوع کاغذ و خط می توان حدود تاریخ کتابت نسخه را به دست آورد. هرچند حدس و گمان، راه بس دشوار و پرخطری است، چه بسا نسخه قدیمی را جدید قلمداد کنیم و نسخه جدیدی به چشم ما کهنه بیاید.

نسخه های ناشناخته و با ارزش در همان شهر ما در خانواده های ما و در محل تحصیل ما در کتابخانه دانشگاه نهفته اند، آن ها را کشف کنیم. از زندگی مولف باخبر شویم. سفرهای مولف و حوزه اندیشه او بسیار اهمیت دارد. مولفی که به هندوستان هجرت کرده، آثارش نیز در همان جا یافت خواهد شد. مولفی که مذهب زیدی داشته است به احتمال زیاد آثارش را می توان در کتابخانه های یمن سراغ گرفت.

دانستن زبان عربی بسیار لازم است. تصحیح را تنها به عنوان پایان نامه در رشته ادبیات فارسی می پذیرند چون دانشجویان این رشته با زبان و ادبیات عرب نیز آشنا هستند ولی مثلا دانشجویان رشته تاریخ، تسلطی ندارند.

به هرحال پس از به دست آوردن نسخه ها باید آن ها را بازبینی کنیم و به داوری بنشینیم. امتیازهای آن ها را ببینیم و به هرکدام نمره ای بدهیم. آن گاه آن ها را بر پایه اهمیت و کارساز بودن رتبه بندی کنیم.

تصحیحی ارائه دهیم که نیاز به استدراک در چاپ های بعدی نداشته باشد، و اگر پایان نامه است پس از این به آسانی به صورت کتاب انتشار یابد. اگر این گونه نباشد پژوهشگران به کار ما اعتماد نخواهند کرد و تصویر نسخه خطی بهتر از تصحیح ما خواهد بود.

استفاده کردن از چندین نسخه خطی همواره کارساز نیست. اگر متن ما چند تحریر دارد، مقابله دادن آن ها باعث پدیدار شدن تحریر دیگری می شود و اگر نسخه ها اختلافات بسیاری با یکدیگر دارند پس تعدد نسخه ها نه تنها کمکی نمی کند که کار را به سوی آشفتگی پیش می برد.

در مقدمه به شیوه کار خود اشاره کنیم و رمز و نام اختصاری و ویژگی های هریک از نسخه های خود را بیاوریم. در تصحیح متن چند شیوه شناخته شده است: تصحیح بر پایه نسخه اساس، تصحیح قیاسی، التقاطی و بینابین.

تصحیح بر مبنای نسخه اساس، بهترین و معتبرین کار است ولی برای این کار باید اصیل ترین و صحیح ترین نسخه را شناسایی کنیم. در این روش، اساس همان نسخه ای است که خود برگزیده ایم حتی کلمات نامانوس نیز باید همان گونه بیاید و به ندرت، نسخه های فرعی را در متن دخالت داد.

در شیوه التقاطی، مصحح بر پایه اجتهاد خود عمل می کند و هر ضبطی را که بیشتر اصیل بداند از میان نسخه ها بر می گزیند. استفاده از شیوه التقاطی به این دلیل است که نسخه ای با رتبه بسیار بالا به دست نیاورده ایم و نسخه های ما هم ارز هستند. این روش بسیار در معرض انحراف قرار دارد و مخاطب را گمراه می کند. گاهی مصححان این روش را به دلیل آسانی انتخاب می کنند حال آن که در واقع دشوارترین نوع تصحیح به شمار می رود.

تصحیح بینابین به هنگامی صورت می گیرد که نسخه های ما تقریبا یک امتیاز دارند ولی باز یک نسخه از میان آن ها اندکی با ارزش تر است. برتری نسخه ما البته در آن حدی نیست که بتواند نسخه اساس قرار گیرد.

هنگامی که تنها یک نسخه خطی در دست ما قرار دارد که آن هم مغلوط است از تصحیح قیاسی بهره می بریم.

امروزه بعضی مصححان با این که نسخه های گوناگونی از اثر در دست دارند، به جای برگزیدن شیوه های دیگر، از همین تصحیح قیاسی بهره می جویند، هرآنچه را به نظرشان درست می رسد در متن قرار می دهند و روش خود را روش اجتهادی می نامند. این گونه از زحمت مقابله کردن نسخه ها نیز فارغ می شوند!

تا همین جا روشن شد که تصحیح متن، حوصله بسیار می خواهد، بعضی راه های میانبر را بر می گزینند همانند سید حسن وحید دستگردی و احمد شاملو. بعضی نیز همان راه اصلی را با سرعت زیاد می پیمایند همانند غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و عباس اقبال آشتیانی. به اینان پیروان مکتب سرعت می گویند.

کسانی همانند محمد قزوینی، مجتبی مینوی، احمد بهمنیار، غلام حسین یوسفی و علی اکبر فیاض به مکتب دقت گرایش دارند.

بگذریم، پس از این که نسخه ها را فراروی آوردیم و رتبه بندی کردیم، باید یکی از شیوه های ذکر شده را برگزینیم. پس از این، نسخه را استنساخ و پاکنویس و آن گاه حروف چینی می کنیم. ذکر شماره برگ های نسخه را نباید از یاد برد.

پس از این، دو بار نمونه خوانی می کنیم، غلطهای واژه نگاری را می گیریم و افتادگی ها را اصلاح می کنیم. سپس متن به دست آورده را با نسخه های دیگر مقابله و اختلاف ها را ضبط می کنیم. می توانیم یک نفر را به عنوان دستیار بگزینیم، او از روی نسخه بخواند و ما اختلاف ها را در نسخه خود بنویسیم. حتی می شود یک دور از روی نسخه بخوانیم و صدای خود را ضبط کنیم، آنگاه به نوار صدای خود گوش فرادهیم و اختلاف ها را یادداشت کنیم.

آن گاه باید اختلاف ها را تا حد ممکن تلفیق کرد و پس از این کار اصلی آغاز می شود: داوری و سنجش میان ضبطها و برگزیدن ضبط صحیح و اصیل. این کار یک فرمول دقیق و مشخص ندارد؛ مثلا نمی توان گفت که جملات کوتاه و مختصر اصیل ترند و یا کلمات دشوار بر ضبطهای آسان، برتری دارند.

در قرائت متن، ما با دو نوع انحراف روبه رو هستیم: انحراف از اصل سخن و اندیشه و سبک شخصی او، و انحراف از قواعد ادبی و زبانی.

اصالت سخن پدیدآورنده را نباید قربانی فهم و تشخیص خود کنیم.

مصحح، یک منتقد نیز به شمار می رود. او صورت درست گفتار مولف را از میان انبوه ضبط های مختلف، با روش علمی و اصول سبک شناسی و نقد متون آشکار می کند و نسخه را از تصرفات کاتبان و نسخه برداران می زداید.

این کافی نیست که کلامی را به صورت درست و خوشخوان عرضه کنیم، باید بیندیشیم که آیا این جمله، ارتباطی هم با سخن و جهان اندیشه و سبک پدیدآورنده کتاب دارد یا خیر.

اگر این مسائل را رعایت نکنیم در واقع، اصالت اندیشه ها را از میان برده ایم و تاریخ زبان را رعایت نکرده ایم.

در یک تصحیح خوب، باید میان صحت و اصالت، اعتدالی برقرار شود. یعنی افزون بر لفظ و صورت به مفاهیم و معانی نیز توجه کنیم.

امانت داری را فراموش نکنیم. اگر مطلبی را خلاف باورهای خود یافتیم آن را به همان صورت انعکاس دهیم. اگر در آن دست ببریم و یا آن را حذف کنیم خیانت بزرگی روا داشته ایم.

کاتبی قرآن مجید را کتابت کرد و از خودش تغییراتی در آن داد، مثلاً شغلتنا را به شدرستنا تبدیل کرد چون خداوند را عاری از اشتباه است. و خرّ موسی را به خر عیسی تبدیل کرد چون حضرت موسی (ع) خر نداشت. باری فاصله خود را با یک تصحیح شغلتنایی حفظ کنیم. ما به عنوان مصحح نباید بر ذوق خویش تکیه کنیم، در نثر مولف دست ببریم، و آن را اصلاح و روان و فصیح کنیم.

به معنای کامل کلمه دقت کنیم ما «تصحیح» می کنیم نه تضییع. مصحح کسی است که نزدیک ترین صورت به متن اصلی را ارائه دهد.

آن گاه که متن حاضر شد باید آن را یک دست کرد. سپس محل آیات و مرجع موارد مجهول: نقل، قیل، بعض و... را استخراج کرد.

روایات، احادیث شریف، جملات منقول، امثال و حکم، ابیات و اشعار و کلمات بزرگان نیز همگی در کهن ترین متون مورد دسترس، مأخذیابی شوند.

زندگی نامه مولف کتاب را در آغاز ارائه دهیم. پس مصحح به تاریخ نیز نیاز بسیاری دارد.

نقطه گذاری واژه های بدون نقطه، حرکت گذاری کلمات دشوار و واژگان بدخوان ضروری است. حرکت گذاری خود داستان مفصلی دارد ممکن است حرکت را بدانیم ولی در واژه نگاری خطایی روی دهد و یا ممکن است به نظر ما حرکت کلمه به گونه ای به نظر برسد که اشتباه است.

همواره دقت داشته باشیم که کار خود را از آن چه در اصل نسخه بوده است تفکیک کنیم مثلا اگر حاشیه های خود را در پابرگ ها می آوریم آن ها را از حاشیه های موجود در نسخه جدا کنیم. یا تذکر دهیم که کدام یک از حرکت گذاری ها از آن ما و کدام در اصل نسخه بوده است.

از منابع فرعی سود بجوییم، بر لوح های فشرده و برنامه نرم افزاری تکیه نکنیم ولی از آن ها بهره بگیریم.

نمی توانیم نسخه خود را با متن های چاپ شده مقابله کنیم. مثلا نویسنده اثر، بیتی از دیوان منوچهری آورده و این بیت در دیوان چاپ شده منوچهری به گونه ای دیگر است. این نشان می دهد که او از نسخه های دیگر از دیوان منوچهری بهره جسته است.

ما یک متن کلاسیک را پیش رو داریم پس بکوشیم تا آن را برای خوانندگان امروزی، خوانا کنیم.

توجه داشته باشیم که ما در چه زمانی زندگی می کنیم، نمی توان همانند دوران چاپ سنگی، یک متن را بدون پاراگراف و فاصله لازم برای سطرها، در هم و برهم و بدون علامت های سجاوندی ارائه کرد.

می توان خود را جای پدید آورنده گذاشت، آیا او اگر در زمانه ما می زیست چگونه کتابش را عرضه می کرد؟

در راه ویرایش نباید افراط کرد و اصالت را نباید از میان برد.

در پایان می توانیم خلاصه کتاب را به زبان امروزین درآوریم و در اختیار قرار دهیم.

می توان دستاوردها و نکات برجسته مولف را از کتاب بیرون کشید و به صورت جداگانه در پایان ارائه داد.

در توضیحات باید به این موارد پرداخت: توضیح واژگان دشوار. توضیح اعلام تاریخی و جغرافیایی. توضیح جملات دشوار.

در پایان نیز فهرست های لازم باید پیش بینی شود تا مراجعه کننده به آسانی بتواند از کتاب بهره گیرد.

 

فهرست منابع

نقد و تصحیح متون، نجیب مایل هروی، مشهد: آستان قدس رضوی، 1369.

تاریخ نسخه پردازی و تصحیح انتقادی نسخه های خطی، نجیب مایل هروی، تهران: کتابخانه مجلس، چاپ اول بهار 1380.

روش تحقیق انتقادی متون، ترجمه نقد النصوص و نشرالکتب از دکتر برگشتراسر و ترجمه تحقیق النصوص و نشرها از عبدالسلام هارون، ترجمه دکتر جمال الدین شیرازیان، تهران: لک لک، چاپ اول بهار 1370.

روش تصحیح انتقادی متون، دکتر منصور ثروت، تهران: پایا، چاپ اول 1379.

راهنمای تصحیح متون، جویا جهان بخش، تهران: میراث مکتوب، چاپ اول 1378.

«روش تصحیح متون فارسی»، تقی بینش، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز، س 27، ش 115 و 116، زمستان 1354، ص 420.

«روش تصحیح و نشر متون»، دکتر مهدی محقق، مجموعه مقالات انجمن واره بررسی مسائل ایران شناسی، به کوشش علی موسوی گرمارودی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه، 1369، ص 323 تا 324.

«نکته هایی در باب تصحیح متون»، از احمد سمیعی گیلانی در کتاب درباره ویرایش، تهران: نشر دانشگاهی، چاپ دوم 1373.

اصول تحقیق التراث، دکتر عبدالهادی فضلی، بیروت: ام القرا، 1416ق.

بحوث فی النقد التراثی، هلال ناجی، بیروت: دارالغرب، 1994م.

تحقیق النصوص و نشرها، عبدالسلام محمد هارون، قاهره: مکتبه السنه، چاپ پنجم 1414ق.

تصحیح الکتب، احمد شاکر، به کوشش عبدالفتاح ابوقده، قاهره: مکتبه السنه، چاپ دوم 1415ق.

قواعد تحقیق المخطوطات العربیه، ریجیس بلاشیر و جان سوفاجیه، ترجمه از فرانسه به عربی: دکتر محمود مقداد، بیروت: دارالفکر، 1409ق.

محاضرات فی تحقیق النصوص، هلال ناجی، بیروت: دارالغرب، 1994م.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:15  توسط شهباز محسنی  | 

 

  ندوشن: هدفم آشتي نوجوانان با ادبيات كهن است.

 
محمدعلی اسلامی ندوشن، شاعر و پژوهشگر پیشکسوت، با همکاری انتشارات کلهر به تنظیم و تهیه مجموعه داستانی از شاهنامه فردوسی پرداخته است که شامل ۱۰ داستان برجسته از این میراث کهن فارسی می‌شود. به گفته ندوشن، این مجموعه تلاش دارد نوجوانان را با ادبیات کهن آشتی دهد.-

 محمدعلی اسلامی ندوشن با بیان این‌که هدف از این ایده و عملی کردن آن، توجه به جوانان این مرز و بوم، برای آشنایی بیشر با کتاب ارزشمند شاهنامه است، توضيح داد: این مجموعه سعی دارد داستان‌های برجسته شاهنامه را در قالب خوشنویسی، تذهیب و توضیح به صورت ۱۰ کتاب مجزا درآورد تا انگیزه‌ای شود برای جوانان که با این کتاب انس بگیرند.

وی افزود: از آن جهت که ممکن است جوانان در این سال‌ها کمتر به کتاب قطور شاهنامه مراجعه کنند، قصد این مجموعه آن است که جوانان را از طریق کوتاه کردن و مقطع کردن شاهنامه و چاپ جدا از هم داستان‌های آن با شعر حماسی ابوالقاسم فردوسی آشنا کند.

ندوشن در ادامه گفت‌گو به چاپ دو عنوان از این مجموعه داستان اشاره کرد و گفت: «رستم و سهراب»، «بیژن و منیژه»، «رستم و اسفندیار»، «کیخسرو»، «سیاوش»، «کاوه و ضحاک»، «عشق در شاهنامه»، «جهان‌بینی شاهنامه»، «یزدگرد و بهرام گور»، نام ۱۰ کتاب این مجموعه است که تاکنون، به ترتیب، «رستم و سهراب» و «بیژن و منیژه» به بازار کتاب عرضه شده است.

«رستم و سهراب»، نخستین عنوان مجموعه داستان‌های شاهنامه

نخستین کتاب به چاپ رسیده از این مجموعه، کتاب «رستم و سهراب» است که پس از توضیح اسلامی ندوشن در ابتدای آن، اشعار این داستان در شاهنامه را با تصویرگری و تزیین آورده است.

در دیباچه این اثر به قلم اسلامی ندوشن آمده است: «هر یک از داستان‌های شاهنامه دارای مفهوم عمیقی هستند، زیرا از زمان‌های دوردست، از تراکم تجربه‌ها و تامل‌های بشری مایه گرفته‌اند. این‌گونه است داستان رستم و سهراب که غم‌انگیز‌ترین داستان شاهنامه است و در ادبیات جهان نیز نظیری برای آن نمی‌توان یافت...»

کتاب به دو زبان فارسی و انگلیسی در شمارگان سه هزار نسخه و تعداد ۱۰۴ صفحه فارسی و ۴۴ صفحه انگلیسی توسط انتشارات کلهر به چاپ رسیده است. ترجمه انگلیسی این اثر توسط الکساندر راجرز به انجام رسیده است؛ همچنین خوشنویسی عنوان کتاب به قلم غلامحسین امیرخانی و متن کتاب به قلم رسول مرادی نگاشته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:32  توسط شهباز محسنی  | 

     علي اوجبي، مصحح نسخه‌هاي خطي درباره انگيزه برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي تصحيح نسخه‌هاي خطي گفت: بسياري از مباحثي كه در اين كارگاه‌ها بيان خواهم كرد حاصل تجربياتي است كه در طي سال‌ها اندوخته ام. در حوزه آموزش و فراگيري تصحيح نسخه‌هاي خطي و متون كهن با كمبود منابع مواجهيم و جز چند كتاب و مقاله چيز ديگري در اين باره وجود ندارد.-

 «اين نخستين كارگاه‌ آموزش فن تصحيح نسخه‌هاي خطي (شامل دو بخش تئوري و عملي) است كه در موسسه خانه كتاب در حال برگزاري است. البته گويا در بنياد ايران‌شناسي نيز استاد مايل هروي چند دوره براي دانشجويان برگزار كرده‌اند و اخيرا نيز باخبر شدم جناب آقاي جمشيد كيان‌فر نيز در حال برگزاري كلاسي هستند. متاسفانه در بعد نظري نيز منابع انگشت‌شماري در اين حوزه وجود دارد كه عبارتند از كتاب استاد نجيب مايل هروي با عنوان «تاريخ نسخه‌پردازي و تصحيح انتقادي نسخه‌هاي خطي» و كتابچه كوچكي كه دوست دانشور، جويا جهانبخش نوشته‌اند با عنوان «راهنماي تصحيح متون» و يكي دو كتاب ديگر؛ البته در لابه‌لاي برخي از آثار نيز به طور جسته و گريخته مباحثي در اين ارتباط به چشم مي‌خورد كه خالي از خطا و اشتباه نيست.» 

علي رغم اهميت مقوله تصحيح نسخه‌هاي خطي متاسفانه بسياري از منابع خطي كه در كتابخانه‌ها وجود دارند در حال خاك خوردن‌اند. 

فرهنگ و تمدن غني ايران در نسخه‌هاي خطي به يادگار مانده است
وي درباره اهميت تصحيح نسخه‌هاي توضيح داد: ما از  تمدن و فرهنگي غني برخورداريم كه برخي از مظاهر آن‌ در قالب نسخه‌هاي خطي به يادگار مانده است اما به دليل دشواري‌هايي كه در تصحيح نسخه‌هاي خطي وجود دارد اين حوزه همچنان مغفول مانده و پژوهشگراني كه بخواهند به اين مقوله بپردازند انگشت شمارند.

مصحح كتاب «تقويم الايمان» درباره چرايي مهجور بودن تصحيح اظهار كرد: عامل دوم نپرداختن به تصحيح نگاه غلطي است كه در اين زمينه وجود دارد، زيرا تصور مي‌كنيم مباحثي كه در نسخه‌هاي خطي وجود دارد براي دوران معاصر تازگي خود را از دست داده است و بايد بيشتر به سمت دانش‌هاي جديد برويم. اين دو مقوله باعث شده پژوهشگران به تصحيح نسخه‌هاي خطي تن ندهند.

وي افزود: برخي از افرادي كه به تصحيح نسخه‌هاي خطي مي‌پردازند آگاهي از فن تصحيح ندارند و به شيوه آزمون و خطا وارد اين عرصه مي شوند. گويا بر اين باورند كه «خود راه بگويدت كه چون بايد رفت». بدين ترتيب چه ضربه‌هايي كه از سر ناداني به متون وارد شده و چه هزينه‌هاي مادي و معنوي كه به هدر نرفته است. اگر پژوهشگران پيش از پرداختن به مقوله دشوار تصحيح شيوه آن را عملا بياموزند، مي‌توان در بالندگي و طراوت مقوله تصحيح نسخه‌هاي خطي اميدوار شد.

اين مصحح نسخه‌هاي خطي در ادامه سخنانش گفت: همچنين اگر دانشگاه‌ها در كنار آموزش شيوه پژوهش چند واحد نيز در زمينه تصحيح نسخه‌هاي خطي بگذارند، سرمايه بسياري از دانشجويان به هدر نمي‌رود  زيرا بسياري از پژوهشگراني كه به تصحيح نسخه‌هاي خطي مي‌پردازند به دليل ناآشنايي با متون كهن به بيراهه مي‌روند و ماحصل پژوهش آن‌ها بسيار دور از تصحيح درست است. 

پيشكسوتان تصحيح نسخه‌هاي خطي انگشت‌شمارند
وي به انگيزه برگزاري كارگاه‌هاي تصحيح نسخه‌هاي خطي اشاره كرد و افزود: اهميت بالاي نسخه‌هاي خطي و مشكلاتي كه بر سر راه تصحيح وجود داشت مرا وادار كرد كه اين كارگاه‌هاي آموزشي را برگزار كنم. ابتدا صبر پيشه كردم كه بزرگان فن آموزش تصحيح نسخه‌هاي خطي را انجام دهند اما به انتظار نشستن كاري را از پيش نبرد بنابراين خودم دست به كار شدم.

وي كه اخيرا دو كتاب «عرش الايقان» و «شفا القلوب» را تصحيح و روانه بازار كرده است، گفت: به گمانم يكي از وظايف مصححان برجسته انتقال تجربيات گرانبهاي خود از طريق آموزش آن به ديگر پژوهشگراني است كه در اين عرصه گام برمي‌دارند. زيرا پيشكسوتاني كه به كار تصحيح مي‌پردازند انگشت‌شمارند و اگر نسل جديد را آموزش ندهيم و تجريبات را از بزرگان اخذ نكنيم و به تازه‌كاران منتقل نكنيم چند دهه ديگر با مشكل كمبود مصححان نسخه خطي مواجه مي‌شويم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:23  توسط شهباز محسنی  | 

     سخن هنگامي دلپذير است كه از آرايش لفظ و معني بهرة كامل و كافي برده و فصيح باشد. در اكثر كتابهايي كه به مقولة صناعات ادبي پرداخته اند ، سخني فصيح دانسته شده كه برخوردار از صنايع بديعي و آراسته باآرايشهاي لفظي و معنوي و براي بيان مقصود گوينده وافي و رسا ، و مطابق و مقتضي حال و مقام باشد.

          مثل وصنايع وابسته به آن همچون ارسال المثل ، ارسال المثلين ، تمثيل و . . . يكي از مهمترين و تاثير گذارترين صنايعي است كه استفاده از آن در سخن ، به ويژه در شعر بر زيبايي آن افزوده و تاثير آن را دوچندان مي كند . اما در اينكه مثل چيست نظرات متعددي وجود دارد مانند نظر علي اكبر دهخدا در مقدمه گزيده امثال و حكم كه مي نويسد : « مثل واژه اي است كه از زبان عربي به فارسي راه يافته و به معني شبيه بودن چيزي به چيز ديگر است و نوع خاصي از سخن است كه آن را به فارسي داستان يا دستان نيز مي گويند» ( دهخدا 1361 : بيست و يك ) و نيز نظر احمد بهمنيار در مقدمه اثر جامع و سودمندش درباره امثال فارسي كه مي نويسد: « مَثَل رشتة مخصوصي از ادبيات هر زبان است، و بعضي آن را قديم‌ترين آثار ادبي كه از فكر انسان تراوش كرده مي‌دانند و معتقدند كه انسان پيش از آنكه شعر بگويد و پيش از آنكه خط بنويسد، اختراع مثال كرده و آن را در محاورت خود بكار برده است » ( بهمنيار 1381 : نه )

ادبيات بهترين و صادق‌ترين نمايندة زندگي اجتماعي اقوام و ملل است و  مثل نمايندة مفهومي است  كه عامة افراد يك ملت از هر طبقه و هر صنف بدان معتقد و معترفند . مثل ضمن ارايه حكمت و بينشي وسيع به ضبط و حفظ بعضي از وقايع تاريخي و افسانه‌ها و حكايات پرداخته و آنها را از خطر فراموشي مصون مي دارد .

يكي از راههاي زنده نگه داشتن تاريخ ، گذشته از ثبت وقايع توسط مورخان و ذكر پاره اي از رويدادها در متون ادبي ، نقل سينه به سينه آن است . در حقيقت يكي از راه‌هاي ورود تاريخ به زندگي مردم، نقل آنها به صورت داستان، و سپس بر سر زبان افتادن آن داستانها توسط امثال و در نهايت استقبال شاعران از اين امثال است، چرا كه مردم به شنيدن امثال منظوم و بكار بردن آنها تمايل بيشتري نشان مي‌دهند.

 براي نقل سينه به سينه رويدادهاي تاريخي لازم است وقايع به صورت داستانهايي كوتاه و دلپذير درآيند . در اين قبيل داستانها اغلب عنصر زمان و مكان مشخص است و شخصيتهاي اصلي داستانها افراد حقيقي تاريخي اند ، حواشي داستان با چاشني اغراق همراه است و در پايان اكثر داستانها نتيجه گيري اخلاقي ، يا جمله اي حكيمانه وجود دارد...(برای خواندن بقیه آیکن زیر را کلیک کنید) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:18  توسط شهباز محسنی  | 

   در سقز، دبیرستانی که بودم سه سال پیاپی برای درس جغرافیا دبیری داشتیم بسیار فاضل و دوست داشتنی به نام آقای عبدالخالق خداجو. روشش این بود که در کلاس، به بچه ها یاد می داد که کنفرانس ارائه دهند و از همان زمان خود را برای مسؤولیت های آینده آماده کنند. علاوه بر این آدمی بود بسیار شیرین سخن و برای ما شاگردانش احترام زیادی قائل می شد. بسیار اهل مطالعه بود و عادت داشت دقایقی  از وقت کلاس را به معرفی و بیان بعضی از تازه های کتاب در مسائل اجتماعی و تاریخ که خود بدان خیلی علاقه داشت تخصیص دهد. بعد از یک سال می دیدیم که علاوه بر درس جغرافیا، ما را با انبوهی کتاب در حوزه های تاریخ و جامعه شناسی و سفرنامه و غیره آشنا کرده. یکی از کسانی که عطش خواندن و مطالعه را در من و بعضی از دیگر همکلاسان ایجاد کرد او بود. یادم است وقتی کتابی را نام می برد با حرص و ولع زیاد به دنبالش می گشتم و می یافتم و شروع به خواندنش می کردم و از همان زمان روزی چندین ساعت را به مطالعه کتابهای غیر درسی اختصاص می دادم. عصرها زیاد او را می دیدم که در کتابفروشی غزالی پایین تر از میدان هه لو که جزو مغازه های حسینیه شهر بود پیش کتابفروش مهربان، مرحوم کریم وکیلی، بر روی صندلی می نشست و وقتش را گاه در گلستان کتابی که آقای وکیلی پدید آورده بود می گذراند. علاوه بر این آدمی بود متشخص و محترم. 

   چند روز قبل به سقز برگشته بودم ایشان را در خیابانی دیدم که شیوه راه رفتنش عادی نشان نمی داد. با شور و شوق و در عین حال با نگرانی و عجله از ماشین پایین آمدم خدمتشان سلام عرض کردم و دست و پیشانیش را بوسیدم. حالشان را جویا شدم. گفت: پارسال به هنگام روبیدن برف در حیاط خانه شان سکته ای کرده . برای سلامتی شون دعا کردم و  برگشتم. توی ماشین که نشستم خاطرات کلاسشان را برای دقایقی مرور کردم و اشک در چشمانم حلقه زد... امیدوارم که خداوند ایشان و همه خادمان عرصه فرهنگ و آموزش را حفظ کناد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 19:20  توسط شهباز محسنی  | 

   امروز دوازدهم اردیبهشت روز معلم است. خیلی از دوستان عزیز دانشجو برایم پیامک حاوی تبریک فرستاده  و با عباراتی زیبا و اشعاری قشنگ اظهار لطف کرده اند. از همه شان سپاسگزارم. من هم با آنکه چند سالی است معلمم اما همواره خود را دانش آموز و دانشجو می دانم لازم  است تبریک عرض بکنم این روز را به همه معلمان و استادان عزیز کشورم که این همه زحمت می کشند و از جان خود برای آبیاری نهال علم و فرهنگ این مرز و بوم مایه می گذارند و نیز معلمان و استادان بزرگی که از دوران ابتدایی تا دانشگاه خوشه چین خرمنشان بود و دستم را گرفتند. بعضی از آن بزرگواران اکنون در میان ما نیستند که برای آمرزش روح بزرگشان دعا می کنم و بعضی که آرایش این دنیایند و هستند برای سلامتشان دست به دعا برمی دارم.

    از بین پیام ها، این پیام را بهتر از همه پسندیدم که از یکی از همکارانم که استاد روانشناسی است دریافت کردم: هیچ جامعه ای فراتر از اندیشه معلمانش رشد نخواهد کرد. این افتخار بر شما معلم گرامی مبارکباد. خدا قوت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:51  توسط شهباز محسنی  | 

این سفله روزگار به مردم وفا نکرد          جفتی نیافرید که آخر جدا نکرد

سروی به پا نکرد در این جویبار دهر         کاخر زمانه قامت وی را دو تا نکرد

خیاط روزگار به بالای هیچ کس            پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد

شاهان روزگار که بستند دل درو           کس را نداد گنجی که تاراجها نکرد

گردون ندیده ایم که دارالشفا بود          زیرا که پیشه جز غم و رنج و عنا نکرد

(ابن هدایت) است ملال از غم فلک      زیرا که درد خسته دلان را دوا نکرد

نام شاعر، سیدولایت است برادر ملاابوبکر مصنف چوری که در قرن دهم هجری می زیسته؛ اهل روستای چور در مریوان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:4  توسط شهباز محسنی  | 

   از دیروز نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران افتتاح شده است و ده روزی ناشران مختلف داخلی و خارجی به عرضه تازه های کتاب خود می پردازند. هر سال معمولا خود را به آنجا می رسانم گاه برای کتابخانه دانشگاه و گاه خودم کتاب می خرم. برغم گرانی روزافزونی که کتاب همچون دیگر اقلام واشیاء با آن روبه روست ولی همیشه پولی برای تهیه و خریداری کتاب کنار می گذارم. یکی از لذت بخش ترین کارهای من پرسه زدن در غرفه های ناشران و کتابفروشان است تا ببینم چه کارهایی در حوزه های مطالعاتی که بدان علاقه مندم منتشر شده است. یادم است دوره لیسانس درس تاریخ بیهقی را با خانم دکتر مهدخت معین دختر دکتر معین داشتیم سر کلاس می گفت باید در خانواده ها کاری بکنیم که اگر نام کتاب و کتابخانه برده شد همان حسی به فرزندانمان دست دهد که از نام پارک و شهربازی به آنان دست می دهد آن وقت است که جامعه بطور جدی رو به رشد خواهد گذاشت. میزان مطالعه در کشور ما خیلی پایین است حتی فاجعه بار است. چندی پیش آماری را در جایی خواندم که در مغرب زمین هر نفر بطور متوسط در سال ۳۵ جلد کتاب می خواند اما در کشورهای اسلامی هر هشتاد نفر در سال با هم یک جلد کتاب می خوانند. این وضعیت بسیار تأسف بار برازنده کشور ما نیست. به امید آن روز که مطالعه و کتابخوانی تبدیل به فرهنگ شود و تیراژ کتابها از دو یا سه هزار به بیست سی هزار برسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:39  توسط شهباز محسنی  | 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا كه همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:30  توسط شهباز محسنی  |